هیچ دختر وبلاگنویسی را پیدا نمیکنید به طراح قالب وبلاگش پول پرداخته باشد!
لورا بوش و كارلا برونی در راستای حمایت از حرکت اخیر دافهای فمینیست صدها هزار اپیلیدی فیلپس سه کاره سرامیک + بیحس کننده به جنبش زنان میلیونر هدیه کردند. این هدایا در یک فروند هواپیمای نظامی ارتش امریکا با پرواز نان استاپ از فرودگاهی در آمستردام به مقصد تهران در حرکت است.
قرار است کمپین یک میلیون داف در چند روز آینده با زدن موهای زائد به وسیله اپیلیدیهای اهدایی قدمی بزرگ در راه مبارزه با قوانین مردسالارانه بردارند. جنبش زنان میلیونر مستقر در زیر پل حافظ با انتشار اطلاعیهای ضمن تشکر از لورا و کارلا این حرکت آنها را اقدامی در راه گسترش حقوق بشر و حقوق زنان دانستند و خواستار تداوم این نوع حرکتهای بشردوستانه شدند.
همچنین با عرض تاسف خدمت زنان ایران زمین که وجدانهای بیدارشان باید کسانی باشند که مبارزه برای حقوق آنها را با خاطرات پورنو قاطی کردند.
زیر نویس:
:: تک گویی واژنها نوشته لوا زند، با خواندن این مطلب که یک ماه قبل از این ماجراها در ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ در رادیو زمانه منتشر شد، به راحتی میتوانستید حرکت اخیر (تختخواب نویسی، پورنو نویسی) دافهای فمینیست را حدس بزنید.
این روزها حلقههای وبلاگی متعددی در وبلاگستان فارسی وجود دارد. بعد از تعطیلی سایت زنستان، مجله زنان و به محاق رفتن جنبش زنان میلیونر، وبلاگستان فارسی بستر مناسبی برای دخترهای فمینیست است تا از طریق آن بتوانند اهداف جنبشی که به آن تعلق دارند را پیش ببرند. حلقه وبلاگی دخترهای فمینیست یکی از قدرتمندترین حلقههای وبلاگستان است که توانسته بیشتر از یک رسانه حرفهای در تحولات اجتماعی چند سال اخیر نقش آفرین باشد.
سایت تغییر برای برابری که به فمینستهای تندرو تعلق دارد در روز سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵ در مقالهای با عنوان جنبش زنان در بوته نقد مینویسد: در شرایطی که رسانههای همگانی (دیداری و شنیداری) در انحصار الیگارشی خاصی قرار دارد و سایهی سنگین نظارت بر پیکرهی مطبوعات خیمه کرده است شاید تنها وسیلهی ارتباطی را که میتوان عنوان رسانه به آن اطلاق کرد همین اینترنت باشد.
رهبران جنبش زنان میلیونر به خوبی به قدرت جهان مجازی پیبردهاند آنقدر که مینویسند: اما هر حال حضور پر رنگ این رسانه در تغییر شکل فعالیت های سیاسی و اجتماعی نقش عمدهای داشته است. گسترش پدیدهی وبلاگنویسی و تشکیل حلقههای وبلاگی که به قرارهای وبلاگی نیزمیانجامد از اولین جرقههای همگرا کردن فعالین جنبش زنان محسوب میشد.
ویژگی تساوی گرایانهی اینترنت که در آن فقط اندیشهی افراد فارغ از جایگاههای حقوقیشان مطرح میشد امکان نزدیکی روابط و گسترش دامنه ی این جنبش را موجب گشت. این اعتراضات به شکل گردهمایی مسالمت آمیز وتجمعهای خیابانی به سطح جامعه هم کشیده میشد همگی از ویژگی منحصر به فرد جامعهی مجازی است.
با توجه به وجود حلقه وبلاگی دافهای فمینیست که زیر شاخه جنبش زنان میلیونر هستند میتوان با هدف تبیین شاخصهایی برای آشنایی با روش مبارزه جنبش زنان فمینیست (تشکیلات مخفی مافیایی و فعالیتهای چریکی) به بخش قابل توجهی از اهدافشان در وبلاگستان دست یافت.
کافی است که توجه سران مافیای فمینیست به سمت موضوع یا حادثه خاصی جلب شود تا به سرعت شاهد انعکاس گسترده آن در وبلاگهای فارسی و در نهایت رسانهها باشیم. دخترهای فمینیست قبل از وبلاگنویس بودن روزنامهنگار هستند و همین شاخصه است که میتواند موجهای وبلاگی که توسط حلقهشان بپا شده است را به خارج از جهان مجازی سرازیر کند.
این روزها وبلاگستان فارسی شاهد یک موج وبلاگی است که توسط حلقه وبلاگی دخترهای فمینیست براه افتاده است. دافهای فمینیست در راستای مبارزه با قوانین مرد سالارانه و اثبات حضور زنانه در روابطِ جنسی دونفره و تنویر افکار عمومی شروع به نوشتن پستهای وبلاگی آتشینی کردهاند. از آموزش زدن موهای زائد پایینتنه تا ترویج پرونوگرافی و تجربههای شخصی در اتاق خواب، تخت خواب، لباس خواب و زیر ِ زیر لباس خواب.
لینک:
:: من با پورنوگرافی مخالف نیستم الیزه
:: پروژهای زنانه آمادهشدن برای سک.س هم آغوشیهای یکزن
:: وقتی از سک.س میشنویم چه کسی دارد حرف میزند الیزه
:: فیلم پورنو ببینید ولی خیلی فکر نکنید دورترها
:: موهای زائد بدن خیلی وقتها فکرم را مشغول کرده است یک زن از اروتیسم
:: در ستایش پشمالو نبودن خورشید خانوم
:: پشمالو نبودن برای آزادی مساله این است دونده
:: تهوع لوا
:: واعظان دکتر رضا
:: همزیستی پورنوگرافی با فمینیسم یه بشقاب اسپاگتی
:: دفاع از حقوق جنسی لیلا موری
:: به همه فاحشههای شهر من هدیه
:: عشق، سکس و دیگر هیچ چهل تیکه
:: روزی که پرده دریده شد شاپرکا
:: همین طوری بلوطک
:: حرفهای مگوی من یکی بود
:: کس پنهان همه دخترها نازلی از اونتاریو
:: مطالب آموزشی جنسی انار
:: جمله شاهکار ستیوپیدیتی
:: پست های بیناموس را صدبار به خوانید حالشو ببرید آذر نفیسی
:: از تن نوشتن خانوم شین
:: روزی که فهمیدم دختر خورشید
:: جنسینویسی چه سودهایی دارد روی شیروانی داغ
:: رزم مشترک فمینیستها آخربازی
:: روشهای از بین بردن موهای زائد بدن خانومها پسرا و دخترا
::از موهای زائد گفتن حق فمینیستها است بهاره آروین
لینک: (در نقد حرکت اخیر فمینیستها)
:: حلقه وبلاگی فمینیستهای بیدین و ایمون زهرا
:: به جای پرونو نویسی از کمکهای Ned و hivos به جنبش فمینیستها بگویید زهرا
:: حواسمان را به وبلاگستان فارسی جمع کنیم هودر
:: جارو کردن آشغالها به زير فرش نگفتنیها
:: بین 6 میلیارد آدم چرا زهرا اچ باید جایزه حقوق بشر بگیره؟ زهرا
:: مشکل اصلی من و شما فقدان حوزه خصوصی است، چرا آن را از بین میبرید؟ سمیه توحیدلو
:: جایی برای فمینیستهای حشری نیست ملکیادس
:: فمینستها چی را فراموش کردند؟ سروش روحبخش
:: ردلایتز استریت، حرمسرای ناصری و حلقه وبلاگی فمینیستها محمدعلی طائبی
با خبر شدیم فمینیستهای یورویی کشور دانمارک توانستند به یکی از اهداف بزرگ دافهای جهان خوار دست پیدا کنند.
ضمن عرض تبریک به فمینیستهای میلیونر تهران آرزومندیم این هدف بزرگ سند چشم انداز بیست ساله کمپین یک میلیون امضا در جهت همصدایی با خواهران کپنهاکی زودتر محقق شود.
لینک مرتبط:
:: پیروزی جنبش آزادی زنان دانمارکی برای نپوشیدن سوتین در استخرها دیلی میل
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصید
وعدهی فردوس هدر شد، شده از دست عمر
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
خاک به سر پخش شد
باد وزید و همه اسرار عیان شد
طالع و صالح مطاع خویش نمودند
اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد
هفت سوار کرند بر لب اروند
هر یک باشد ندای ازمنهی من
هر یک باشد صدایی از ننهی من
سنت و تجدید راه خویش نمودند
وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
بر در ارباب بیمروت دنیا
یا که ز تاریخم آنچه رنج برآمد
ملت عاشق که خط و ربط نداند
ملت عاشق که خط و ربط ندارد
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
سکهی زرین نیکل شد بدون ثمر
بارگه عدل هتل شد، نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر...
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
خاک به سر پخش شد
باد وزید و همه اسرار عیان شد
طالع و صالح مطاع خویش نمودند
اوسنه از دست رفت، جمله خزان شد
هفت سوار کرند بر لب اروند
هریک باشد ندای ازمنهی من
هریک باشد صدایی از ننهی من
سنت و تجدید راه خویش نمودند
وای، مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
بر در ارباب بیمروت دنیا
یا که ز تاریخم آنچه رنج برآمد
ملت عاشق که خط و ربط نداند
ملت عاشق که خط و ربط ندارد
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
سکهی زرین نیکل شد بدون ثمر
بارگه عدل هتل شد نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر
نمانده کمر...
دست به سر کشیده چون جام به تن خموده
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
وای، ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟
ملت تو ما شدیم، کوروش والا!
محسن نامجو [+]
سایت زنستان پر
جنبش زنان میلیونر (یک میلیون امضا) Coming soon
نومحافظهکاران جنگطلب امریکایی از ماهها قبل با شبیهسازی پروژه "نجات" افغانستان و عراق، سواستفاده از فعالیتهای گروههای مختلف زنان را در دستور کار خود قرار دادهاند. دیدگاههای مذهبی و فمینیستهای سکولار همواره در ایران در تعارض با یکدیگر بوده اند .خود این موضوع نشان دهنده گستردگی دیدگاهها در جامعه ایران است.
وقتی که شاه مورد حمایت آمریکا در انقلاب 1979 توسط مردمی که به شدت تحت فشار او بودند سرنگون شد هم زنان مذهبی و هم سکولارها نقش عمدهای بازی کردند. وقتی چالشهایی بر سر راه فعالیتهای زنانه مذهبی و سکولار قرار دارد این بمبهای آمریکایی نیستند که مساله را حل خواهند کرد! ضمن اینکه دادههای موسسات مختلف حقوق بشر نشان می دهد که آمریکا زنان افغان و عراقی را آزاد نکرده است. خیلی ساده انگارانه است که هدف آنها را احقاق حقوق زنان ایرانی بدانیم. [متن کامل]
تاکید میکنیم علارقم میل باطنیمان لطفن از این به بعد به جای واژه سخیف فمینیسم میلیونر از واژه زیبای فمینیسم ریالی استفاده کنید. تا بعضیها از کلمه میلیونر دچار تب مالت نگردند. فهیمه خرسمخملی جدیترین رهبر فمینیستهای ایرانی شاخه هیفوس تحت وب بعد از فرار فیفی سیفی و پناهندهشدنش به کشور هلند به این مقام انتخاب شده تا گزینهی بعدی هیفوس برای پناهندهگی سیاسی به کشورهای خارجی باشد.
البته اگر فمینستهای عشق جرج سورس باید سالها صبر کنند تا دعوتنامه باقی قضایا برسد. ما میتوانیم از برادرانمان بخواهیم که یک ماهه ویزای شینگن لندن و آمستردام یا واشینگتن و فلوریدا را با پست DHL به درب منزل این عزیزان بفرستند تا فمینیستهای بالاتر از چهاراه پارکوی مجبور نباشند در چهاراه ولیعصر و میدان هفتتیر خودشان را در مقابل آماج باتوم و شوکر قرار دهند و شب را هم روی پتوهای نمور ۲۰۹ سر کنند.
الان یکی از برادران از داخل سنگر پیشنهاد جالبی داد. اگر دخترهای شیتان فیتانی تمایل داشته باشند ما حاضریم یک بوینگ ۷۴۷ فِرستکلاس به مقصد پاریس برایشان دربست بگیریم که به صورت گلهای همه با هم سوار شوند و خیال خودشان را از بابت حقوق بشر و حقوق زنان راحت کنند. تا اینقدر مجبور نباشند احضاریهها و احکام دادستانی انقلاب و عمومی تهران را به زبانهای هلندی، آلمانی و انگلیسی ترجمه کنند.
آری اینچنین است برادر. حقوق بشر و حقوق زنان برای حامیان هیفوس پلهی ترقی است. که با آن راه دور خیابان فرشته تا زوئله هلند را با سرعت نور طی کنند. و گرنه اینها خواب شاهعبدالعظیم را هم نمیتوانستند ببینند. چه برسد به اروپا. البته هنوز راه آمستردام تا فلوریدا باقی است.
برادر جان، دافهای فمینیست خیابان فرشته از صدقه سری سیاه نمایی و کمک به پروپاگاندای ضد ایرانی توانستند قضای سفر هند را در هلند ادا کنند.
اینجاست که شعارهای خوش رنگ و لعاب حقوق بشر و حقوف زنان دخترهای بالاتر از پارک وی رنگ میبازد. و بدا به حال ملتی که وجدانهای بیدار جامعهاش اینها باشند.
ولی آنها که در رویای سوتین و بیکنی برای هیفوس هورا میکشیدند بالاخره به آرزویشان رسیدند. حالا خوب است که در تابستان به اتوپیای خویش قدم گذاشتند و میتوانند طعم آفتاب را بر بدنهایشان حس کنند.
آخ. که توی این هزاره سوم وطن چه واژه غریبی است. شرف و ناموس و خاک و ملت و میهن. وطنفروشی چه مزهای میدهد؟ خوشمزه است؟ آن را با چی فرو میدهی؟ جک دانیلز یا نمیروف؟ شاید هم اسمیرنوف؟ دیدی برادر حامیان هیفوس و اینتر کورس سر از هلند در آوردند. از زمانی که اطلاعات بهشان گیر داد تا وقتی که رفتند بیشتر از هفت ماه هم طول نکشید.
آری برادر، فقط من و تو ماندیم که ماندیم. نکند جا بزنی. نکند صورتهای برنزه شده دلت را بفریبد. نکند برای به آغوش کشیدنشان از ما بگذری. بین خودمان باشد ما اینها را به تو میگوییم که خودمان یادمان نرود. تو تمام آبروی ما هستی. برادر وسط این همه در و داف، سینههای لیمویی، بند سوتینها، رنگ بیکنیها، ویاگرا و ضدبارداریها ما به عشق تو در سنگر ماندیم. این همان سنگری است که بزرگترین اسطورههایمان در آن دو عالم را به یک نظر باختند. و آن هم چه باختنی. کاش ما هم مثل آنها ببازیم.
لینک:
:: خوراک وطن فروشی با سس حماقت (گردباد) وقتی پتوی مخملی سروس هست دیگر احتیاجی به سروش نیست. حامیان اینترکورس با اسانس جی اسپات از سینهچاکان شریعتی چه میفهمند؟ تو برایم بگو که هوراکشان مکدونالد، کوکاکولا و آزادی جنسی از غربزدگی چه درکی دارند؟ برادر جان دیگر سخن از سارتر، فوکو، پوپر، دریدا، رهبران فکری و معنوی و خدایگان پستمدرن و دیکانستراکسیون بیهوده است.
آری این چنین است برادر، وقتی پتوی مخملی سروس هست دیگر احتیاجی به سروش نیست. حامیان اینترکورس با اسانس جی اسپات از سینهچاکان شریعتی چه میفهمند؟
برادر جان، مقلدین نود به صد احکام الیزابت استانتون از جلال چه میخوانند؟ تو برایم بگو که هوراکشان مکدونالد، کوکاکولا و آزادی جنسی از غربزدگی چه درکی دارند؟
آری برادر، در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را میخورد و میتراشد و این دردها را به کسی نمیتوان ابراز کرد. دیگر وسط سانشاین، لاته و آیسپک مجالی برای صحبت شاملو نیست.
برادر جان دیگر سخن از سارتر، فوکو، پوپر، دریدا، رهبران فکری و معنوی و خدایگان پستمدرن و دیکانستراکسیون بیهوده است. آنهایی که با چشمهای خود ۱۹۶۸ پاریس و ۱۹۷۸ تهران را دیدند، جوانهای پاریس و جوانهای تهران چگونه جهان پوچ امپریالیسم را به لرزه در آورند. جهان پوک و پر از اعتماد کاپیتالیسم را.
آری برادر، بدترین راه جلب توجه پوشیدن کفش پاشنه بلند در سنگلاخ و اعلامیه پریود در وبلاگ است و مزخرفترین، خندهدارترین، ابلهانهترین اعتراف به حماقت در تاریخ وبلاگستان فارسی پاسخی است که در جواب سوال هنوز شوهر نکردهای؟ میدهند.
برادر جان، نقش روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند، روشنفکر به چه حقی میتواند چنین کند؟ کار روشنفکر این است که از رهگذر تحلیلهایی که در عرصههای خاص خود انجام میدهد امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد. عادتها و شیوههای عمل و اندیشه را متزلزل کند، آشناییهای پذیرفته شده را بزداید، قاعدهها و نهادها را از نو ارزیابی کند و بر مبنایی همین دوباره در شکلگیری اراده سیاسی شرکت کند.
این چنین است برادر، کافهنشینان شیتان فیتانی خیابان فرشته و مریدان دکاتر کورتاژ از ترنج نامجو چه میشنوند؟ دیگرکشان سقط جنینپرست از خودوبرانگری چه میدانند؟ برادر ای کاش میدانستی خودکشی یک لحظه تا مرگ است و خودویرانگری پله پله تا ملاقات. در شهری که دخترکانش در رویای سوتین و بیکینی برای هیفوس هورا میکشند دیگر جایی برای درد، آه، زخم، بخیه، چرک، خون و فریاد باقی نمیماند.
آری برادر میان این همه بدنهای برنزه شده، قرصهای ضدبارداری، رنگ سوتینها، بوی گوچی، آرمانی، لاگست، میان این همه اند کلاس دیگر کسی به یاد شریعتی، جلال و صادق نیست. نئوفمینیستهای میلیون دلاری پساساختارگرا، چه دانند قیمت نقل و نبات؟ هنوز گشنگی نکشیدی تا بدانی قدر لوبیا پلو. آری این چنین بود برادر، هیچ دستاورد بشری به حماقت مشروعیت نمیبخشد.
کاملیا انتخابیفرد این دختر روزنامهنگار اصلاحطلب دیروز و خبرنگار فعلی آسوشیتدپرس که با عنایات خاصه توانست پلههای ترقی را یکی یکی بپیماید. و راه صد ساله را چند شبه برود با انتشار کتاب خاطراتش و افشاگریهای دوران کار روزنامهنگاریش این روزها توی بورس است.
وی با استفاده بهینه از اکساسوارهای زنانه و حربه جنسی و با یاری لابی مخفی، برخی سیاسیون سفت دهان اما سست تنبان اصلاحطلب را به پای میز مصاحبه میکشاند و اخبار بسیار محرمانهای که با عشوههای این دختر روزنامهنگار از زیر زبان برخی سیاسیون اصلاح طلب بیرون کشیده میشود و به جای انتشار در روزنامه «زن» سر از رسانههای بیگانه در میآرود.
کاملیا انتخابی فرد بعد از توقیف روزنامه «زن» بدون هیچ مشکل و مانعی از ایران خارج شد و در قامت گزارشگر ویژه خبرگزاری آسوشیتدپرس و در کنار آن رادیو فردا که از قبل زمینهی حضورش فراهم شده بود ظاهر گردید.
این دختر که آینه تمامنمای کسانی است که عرق ملی ندارند و یک شبه شرف، ناموس و وطن را به پشیزی طاق میزنند است. وقتی نام کاملیا انتخابی فرد را در گول سرچ میکنید به مطلبی میرسید که این دختر در خبرنامه گویا درباره فحشا در جمهوری اسلامی نوشته بود. ولی ایشان آن روزها فراموش کرده بودن که از خود و شبنشنینیهایش با سران اصلاحطلب بگوید.
نیکآهنگ کوثر درباره کاملیا انتخابیفرد مینویسد: آیا جذب نیرو در سرویسهای روزنامه زن از سوی بعضی دبیران سرویس مرد، بر اساس سابقه کار یا کیفیت آثار روزنامهنگاران زن بود؟ لطفا به تاریخ انتشار روزنامه و مطالب منتشره رجوع کنید! نمی گویم که تبعیض موجود بر اساس روابط نامشروع یا...بوده، ولی آیا تبعیضی وجود داشت؟ این تبعیض تا کجا تاثیر گذار بود؟ به جزئیات اشاره نمیکنم، و از بسیاری مسائل گذشتهام، بخصوص در مورد آنانی که هنوز در ایران هستند و مشغول کار شرافتمندانه روزنامهنگاری... .
اگر دبیر سرویسی یا سردبیر روزنامهای امکان پیشرفت خبرنگاران را بر اساس قیافه و ظاهر و برخورد های ویژه بدهد، وای به روزگار مطبوعات، و وای به روزگار آنها که اینچنین بالا آمده اند، و وای بر ما که همچنان خفه شدهایم که آب از آب تکان نخورد. نیک آهنگ کوثر در ادامه افشاگری آپارتاید جنسی حاکم بر مطبوعات تهران می گوید: سالها پیش ژیلا بنییعقوب در کتابش بخشی از روابط حاکم بر تیم صبح امروز را بر ملا کرد. تازه ژیلا نگفت سو استفادههای جنسیتیی حاکم بر بعضی از سرویسها به چه صورتی بوده است.
دیروز با یکی از همکاران سابق که فمینیست سابقه داری هم هست تلفنی صحبت میکردم. می گفت چرا خیلیها نمی خواهند بپذیرند که بعضی از دخترها در مطبوعات ایران برای پیشرفتشان از جنسیت خود بدترین استفادهها را دارند میکنند. فکر نکنید داستانهایی که از شرکتهای خصوصی و سواستفادههای جنسی که ازمنشیها می شود در مطبوعات ما وجود ندارد.
فکر نکنید بعضی از دبیران سرویسها به سادگی از حروفچینان بیچاره در بخش فنی روزنامهها گذشته اند. هیچ ماجرایی یکطرفه نیست، برای بوجود آمدن یک ظلم، هم ظالم لازم است و هم مظلوم، و فضای بعضا ظالمانه موجود نمیگذارد بعضی از این مظلومیتها بر ملا شود، چرا که میدانیم با آبروی زنان چه میکنند.
آپارتاید جنسی را به راحتی میتوان از لابهلای سخنان نیکان در پشت پرده مطبوعات تهران دید. آن هم در روزنامه صبح امروز که توپخانه جبهه مشارکت بود. روزنامهای که سعید حجاریان و اکبر گنجی آن را اداره می کردند.
لینک:
:: کتاب خاطرات کاملیا انتخابیفرد گوگل بوک
:: افشاگری کاملیا انتخابیفرد درباره عطریانفر
:: افشاگری کاملیا انتخابیفرد درباره فائزه هاشمی و قتلهای زنجیرهای
توجه:
- کوتاه و درمورد موضوع بنويسيد.
- نظرهایی که به شیوهی فارگلیس يا پينگليش نوشته شده باشند، حذف میشوند.
- از نوشتن نظرهای چند قسمتی خودداری کنيد. تنها یک نظر از هر نفر پذيرفته میشود.
- نظرها پس از بازبينی به تدریج منتشر میشوند.
- حق حذف نظرات برای مدير سایت در صورت توهینآميز بودن محفوظ است.
- نظرات بیارتباط با موضوع پاک میشوند.
- شماره آی.پی شما بدليل جلوگيری از حملههای خرابکاران ثبت میشود.
- نظرهایی که بدون آدرس وبلاگ یا ایمیل باشند منتشر نخواهند شد
دخترهای میلیون دلاری خوشگل و مامانی که برای سنگسار ایش ایش میکنند و در زیر مدرنترین کولرهای گازی فریاد واحقوق بشرا و وا حقوق زنان سر میدهند ولی وقتی پای عمل به میان میآید حرفی برای گفتن ندارند. چون دیگر از هیفوس پولی نمیرسد پس دلیلی نمیماند که این همه راه بکوبند و بروند تاکستان که چی؟ به خدا هم اعتقادی ندارند که بگوییم فی سبیلالله کار میکنند.
تیتیشهای مامانی هیچ وقت توی این هرم گرما و قحطی بنزین حاضر نمیشوند که ماشینهای صدمیلیون تومانی را به مقصد یک شهر دورافتاده و خاکی برانند. چون پولی در این رفتن نیست. اینجاست که شعارهای حقوق زنان و حقوق بشر دخترهای شیتان فیتان بالاتر از چهاراه پارک وی رنگ میبازد. توی این هوای گرم کی حال دارد برود تاکستان؟ باز دم آسیه خانم امینی گرم که غیرت کردند و رفتند.
دخترکان سوپرهایکلاس قصه ما که حتی حاضر نیستند به خودشان زحمت بدهند و بروند از نزدیک با قاضی پرونده مکرمه صحبت کنند. حتی اگر قاضی اجازه ملاقات هم نمیدهد فعل حضور آنها در شهر تاکستان خودش میتواند سیگنالهای مثبی ایجاد کند. که ای قاضی ما به سرنوشت این دختر نگرانیم.
سنگسار هم فقط برای آدمهای زیر خطر فقر اجرا میشود. اینجاست که جبرجغرافیایی که محسن نامجو از آن حرف میزند: اینکه زادهی آسیایی و میگن جبرجغرافیایی، معنی پیدا میکند. و گرنه بچههای زعفرانیه، نیاوران، دربند، دروس، دزاشیب و کامرانیه که از این قانون مستثنی هستند تا حالا کِی بخاطر یک میکلاو سنگسار شدهاند؟
این نوشته حسین درخشان را چندبار بخوانید تا با حقیقتی که طعم کونه خیار میدهد بیشتر آشنا شوید: در سنگسار بعدی بهتر است خانمها و آقایان شیک و مامانی معترض ما اگر خیلی دلشان میخواهد به قضات محلی فشار بیاورند، بجای آزردن انگشتاهشان در فرستادن چهار تا ایمیل به سازمانهای حقوق بشر ساکن نیویورک و واشنگتن و تلفن و فاکس و ایمیل زدن به دفتر سوپر هایتک دادگستری تاکستان، باسن مبارک را از صندلی بلند کنند و تک پا بروند تاکستان و آنجا حسابی و هر قدر میتوانند به قاضی فشار بیاورند.
البته میدانم حالا که دیگر راهی تعطیل شده و خرج این سفرهای دوستان «داوطلب» ما دیگر از هیفوس نمیرسد، انگیزه ندارند این هم راه بکوبند و بروند تاکستان و اگر حداقل جلوی ماجرا را نتوانستند بگیرند، ببینند ماجرا چیست. که چی بشود آخر؟ کنشگر «داوطلب» که نمیشود مفت و مجانی و صلواتی کار کند.
در آمریکا داوطلب به کسی میگویند که ساعاتی در هفته را برای کارهای عامالمنفعه یا کمک به گروههای اجتماعی و سیاسی مورد علاقهاش بدون اینکه هیچ پولی بگیرد وقت میگذارد و خوشحال است که توانسته به جامعهاش چیزی اعطا کند.
«کنشگر داوطلب» در ایران یعنی کسی که به دلار و یورو، ده برابر حقوق یک معلم تمام وقت، و برای کمک به پروپاگاندای ضد ایرانی رسانههای آمریکا پول میگیرد و به محض قطع حقوقش هم دیگر دست و دلش به کار نمیرود. متاسفم که این قدر تلخ و با طعنه نوشتم. ولی تعارف نداریم دیگر، خودمان خوب میدانیم چکارهایم.
لینک:
:: رییس دادگستری قزوین: قاضی خودسرانه و بر خلاف دستور شاهرودی حکم سنگسار را اجرا کرده است بیبیسی / تقدیم به دخترهای میلیون دلاری از تهران تا واشنگتن و تورنتو همان حوالی!
:: ۹۷ درصد زنان در مصر «ختنه» میشوند اصلن تا حالا این خبر را شنیده بودید؟ انصافن وضع حقوق بشر ایران از تمام کشورهای نوکر آمریکا بهتر نیست؟ تقدیم به دخترهای نئوکان بالاتر از چهاراه پارکوی، منطقه ۱۵ و ۱۶ پاریس، شمال تورنتو، ایالت ویرجینیا، جنوب کالیفرنیا و همان حوالی!
رهبران فکری و دخترهای نئوکان، نئولیبرال و نئوسکولار که به جدایی عشق و رابطه جنسی معتقد هستند آیا میتوانند جواب این سوال را بدهند:
دختر معتقد است که رابطه جنسی با عشق فرق دارد. یعنی یک دختر میتواند یک پسر را عاشقانه دوست داشته باشد ولی با یک پسر دیگر بخوابد. یک سوال چرا آن دختر همان پسری که با او میخوابد را دوست ندارد؟
پانوشت:
:: فقط کامنتهایی که ایمیل معتبر یا آدرس وبلاگ داشته باشند پاپلیش خواهند شد.
من در این ماجرای روی جلد مجله زنستان سکوت کردم. دوست دارم ببینم فضا به چه صورت پیش میرود. هنوز هم به نظر خودم بهتر است دوستان و عزیزان این حرکت بچههای مرکز فرهنگی زنان را نقد کنند و به چالش بکشند. در همین رابطه از خانم مریم مهتدی درخواست کردم به عنوان یک زن نظرشان را در اینباره بگویند. این نوشتهی ایشان است که به صورت اختصاصی در گردباد منتشر میشود.
مریم مهتدی: فارغ از اینکه چرا هرچند وقت یکبار فمینیستها بهانهای دست مردان میدهند برای حمله به جنبش فمینیستی، و جدا از اینکه گاهی فعالیتهای فعالانِ این عرصه خود باعث این اتفاق میشود، توضیح سایت زنستان در مورد عکس جلد شمارهی ۲۶ این نشریه، وادارم کرد تا به عنوان یک زن، نسبت به این مساله واکنش نشان بدهم.
طبیعی است که با توجه به فرهنگ متاسفانه مردسالار ما، و جامعهای که مردها تقریباً همهکارهی آن به حساب میآیند، وقتی بحث ازدواج موقت مطرح میشود، زنها واکنش منفیِ شدیدتری نسبت به مردها نشان بدهند.
اما مساله این است که حد و حدود این واکنش چقدر باید باشد؟ آیا روی صحبت زنها، باید با مردانی باشد که این بحث را مطرح کرده و موافق آن هستند، یا کسانی که زن نیستند؟ و واقعاً حدود این اعتراض تا کجا باید پیش برود؟ آیا اینکه در عکس یا کاریکاتوری (!) دو مرد را چهاردست و پا در میان علف و چمن نشان بدهیم عبور کردن از مرزِ اعتراض است یا واقعاً اهدافی را دارد که دوستان زنستان در توضیحشان به آنها اشاره کردند؟
اینکه در توجیه به تصویر کشیدن مردها به صورت حیواناتِ چهارپای در حالِ چرا، بگویند حافظهی بصری مردانه ناراضی شده است همانقدر بیربط است که استفاده از این عکس در اعتراض به طرح مسالهای مثل ازدواج موقت. در اینکه در طول تاریخ این کشور و در فرهنگ مردسالارمان، همیشه به زنها ظلم شده و همواره در فیلمها، یا هرچیزمان، زنها مورد ظلم قرار گرفتهاند و تصویری از آنها ارائه شده که هر زنی را ممکن است ناراحت کند، شکی نیست، اما این ماجرا نباید دلیل این مثلاً مقابله به مثل بشود.
"تن دادن به شرایطی پست و غیر انسانی" با مثلاً الاغ یا گوسفند بودن فرق میکند. "ناخوش بودن تصویر" با اهانت فرق میکند و این همان مرزیست آنقدر ظریف که عبور کردن از آن گاهی احساس هم نمیشود. برایم سئوال پیش میآید که اگر ما نشریهای داشتیم که مردها برای طرح جلدش همین تصویر را با دو خانم استفاده میکردند، آیا به همین سادگی از کنار آن میگذشتیم یا باز هم فریادمان از اهانتِ مردان به زنها بلند میشد؟ شاید اگر به این سئوال بتوانیم پاسخ منصفانهای بدهیم، به علت نارضایتی بصری یا غیر بصری نگارنده به عنوان یک زن، از دیدن این تصویر هم برسیم.
متاسفانه علیرغم توضیحات دوستان در زنستان، استفاده از تصویری که چندان کاریکاتور هم نیست، نه تنها ربطی به حافظهی بصری مردانه و زنانه ندارد، که چندان به "هوشمندی و عمق" هم مربوط نمیشود. یادمان باشد که به تصویر کشیدن هر جنسیتی، یا هر شخصی در هر جایگاهی در نقش یک حیوان، یک توهین محسوب میشود و در مقابل آن دفاع کردن به این صورت و با این توضیحات همانقدر تعجببرانگیز است که استفاده از آن تصویر.
نمیدانم کی، ولی امیدوارم روزی بتوانیم شاهد این باشیم که جنبشهای فمینیستی با عبور نکردن از این مرزهای ظریف بهانهای دست مردان برای مبارزه با این جنبشها ندهد و مثل سابق، نیرو و توانش را صرف کارهایی بکند که باید، نه فقط ایجاد حواشی و جوی که حمایتِ آن عدهی محدود را هم از دست بدهد.
پینوشت:
جملهها و عبارتهای داخل گیومه عیناً از متن توضیح سایت زنستان کپی شده است.
لینک:
:: زنستان پاسخ دهد علیرضا شیرازی
:: تا زمانی که اين تصوير از سايت زنستان حذف نشود و به اشتباه خود اعتراف نکنيد، به هيچ يک از اخبار شما لينک نخواهم داد نیما اکبرپور
:: كسی كه با ازدواج مشكل دارد، از جای ديگر مشكل دارد کوروش ضیابری
:: هدف عکس زنستان توهین به انسان است امیرحسین ایرجی
:: امپراتور روی جلد شما لخت است نیما عصیان
:: روشنفکری و نو گرایی و تلاش برای برابری حقوق انسانها یعنی این؟! سیامک قاسمی
:: یک سوال اساسی از دخترهای زنستانی کوروش ضیایبری
:: توجیهاتی بدتر از گناه راز نو
آخر چی کار داری با آسمون آبی
بانوی من تو وقتی دریای غرق آبی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
مثل شرابها نه بانوی من تو در من
سرگیجههای بعد از نوشیدن شرابی
بانوی لَخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
آن روزها چه بودی این روزها چه هستی
آن روزها درختی این روزها طنابی
مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
بانوی رختِ تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی ......
عکس از: نیمانیا
اجرای ترانه از: محسن چاوشی - بانوی من
هیچ فرقی بین کسانی که به زور میخواهند حجاب را از سر دخترها بردارند و کسانی که میخواهند به زور حجاب را بر سر آنها کنند نیست. هر دو فاشیست هستند. سکوت فمینیستهای عشق کاپیتالیسم در مورد توهین استاد زرین کلک به یک دختر محجبه در نوع خود بینظیر است.
دخترهای میلیون دلاری ساکن تهران نشان دادند این توهین به زن اشکالی ندارد، چون به یک دختر محجبه بوده است. وگرنه فریاد وا حقوق زنانشان دنیای کلنیالیستیشان را برداشته بود.
کسانی هستند که در لایههای درونی مقاومتهای مدنیشان فقط برای سوتین و بیکنی مبارزه میکنند! این سکوت هم نمونهاش.
مثل گوسفندها که هیچ وقت با مرگ طبیعی از دنیا نخواهند رفت.
شمیران - ولنجک ۵ می ۲۰۰۷
سند دریافت ۴۵۰۰ یورویی مرکز فرهنگی زنان از موسسه هلندی هیفوس.
امیدوارم دوستان فمینیستی که تهدید میکنند و اطالاعیه میدهند: "مرکز فرهنگی زنان هیچ کمک مالی از سازمانهای بینالمللی دریافت نکرده است!" و در ادامه مینویسند: "مدتی است شایعه ای مبنی بر کمک مالی موسسه هلندی «هیفوس» به مرکز فرهنگی زنان دامن زده می شود."
همچنین اضافه میکنند: "بازار اتهام زنی و برچسب وابستگی به بیگانگان داغ و پر رونق شده است و در این میان پخش و گسترش اتهام و شایعات مالی به سازمان های زنان نیز یکی از همین ابزارهاست." در برابر سند ۴۵۰۰ یورویی پاسخگو باشند، نه برای اطلاع نیروهای امنیتی بلکه برای اطلاع مخاطبان و علاقهمندان مرکز فرهنگی زنان، زیرا شما همواره سعی کردهاید در مقابل جامعه و مردم پاسخگو باشید!
اصل سند از روی وب سایت هیفوس، احتمالا به درخواست مسوولان مرکز فرهنگی زنان حذف شده است. ذخیره سند نشان میدهد که بودجه مذکور تحت عنوان مرکز منابع زنان به این مرکز پرداخت شده است.
|
Partner details Print partner details
Project details
| IR004G01 - Establishment of Women's Resource Centre 2004-2005 | |
| DAC-sectors: | Reproductive and sexual health (BSS) Human rights Strengthening civil society |
| Location: | Tehran |
| Beneficiary: | not relevant/other |
| activity | Resource Centre |
| Direct outreach | 3000 - Beneficiaries: poor and/or marginalised women and men |
| Indirect outreach | 10000 - Beneficiaries: poor and/or marginalised women and men |
| Contract total: | 4.450 |
| Contractperiod: | 01-08-2004 untill 31-12-2005 |
| description: | |
| Since its inception in 1990 and the formal start in 2001 the organisation has been operating from different localities and have met at personal homes, in hired spaces and in the open air. The information they have produced and collected, including books, pamphlets, magazines, studies, research documents, is scattered over various houses and offices of individual members. The organisation is in dire need of a space where the members can meet, where activities can be organised, where services can be offered and where documentation can be made accessible for interested women, students, activists and others. Given the character of activities and the sensitivity of issues that WCC addresses, it is difficult for the organisation to hire a permanent office. Therefore they have opted for buying its own premises, where a women's resource centre can be established. From the centre a number of projects and activities are planned. They include seminars on specific topics related to women, workshops to empower women and lectures and conferences on women's issues. The centre will also have a library and resource centre, where books, magazines, videos and other materials will be stored and exhibit for the public. WCC aims to develop the resource centre as a centre of activities for the women's movement in Tehran and for the rest of Iran. The organisers aim to attract about 70 to 100 women and men on a weekly basis. Seminars and workshops will be organised on topics such as violence against women, legal issues and contacts with Farsi speaking women activists in neighbouring countries. | |
حمیدرضا علاقهبند هستم. از تهران میلاگم. پیش پای شما یکی از دوستان فمینیست از زنستان خبر داد که قرار است از من به خاطر ماجرای کمکهای هیوفس به مرکز فرهنگی زنان شکایت کنند. ایول. دوستان که رفتند اوین و زرشکپلو با مرغ خوردند. حالا قرار است من هم بروم و اوین را با یک دل سیر تماشا کنم. انگار من از هیفوس به یورو پول گرفتهام که الان باید بروم اوین و جواب پس دهم.
میگویند: با انتشار سند علنی که نشان میدهد هیفوس به مرکز فرهنگی زنان کمک مالی کرده است مروج نشر اکاذیب شدهای. اکاذیب یعنی دروغ. اینکه بگویی مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول گرفته است (بنا بر سندی که در سایت رسمی هیفوس موجود بود) کجاش دروغ است؟
زنستان بعد از اینکه سایت هیفوس اقدام به حذف سند علنی کمکهای مالیاش کرد اطلاعیه میدهد که مبلغ ۱۰ هزار یورو به حساب هیفوس عودت داده شده است. خوب این سند بهتر نشان میدهد که مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول دریافت کرده و بعد آن را برگشت داده است. حالا این کدام قسمتش دروغ است؟ بهتر است دوستان به آن پاسخ دهند.
اگر دوستان اطلاعیه نمیدادند که با هیفوس قرارداد امضا کرده و در ادامه مبلغ ۱۰ هزار یورو گرفته و بعد به حساب هیفوس برگشت دادهاند، ما از کجا باید میفهمیدیم که مرکز فرهنگی زنان از هیفوس پول نگرفته است؟
دوست ما میگوید: ازت شکایت میکنیم. من در جواب به دوستمان در مقابل شما که دارید گردباد را میخوانید با صدای بلند میگویم: حتمن این کا را بکنید. از قاضی، دادگاه، زندان و اوین لطفن ما را نترسانید. من از تهدید خوشم نمیآید. ولی از عمل چرا.
دوستان زورشان به کیهان نمیرسد میخواهند از ما شکایت کنند. دنیا را چه دیدید شاید زور ما از کیهان هم بیشتر بود. فراموش نکنید برایم کمپوت هلو بیاورید. دونقطه دی.
لینک:
:: تا به کی آب در هاون کوبیدن؟ فرناز سیفی
:: اطلاعیه مرکز فرهنگی زنان زنستان، در مورد کمکهای مالی هیفوس به مرکز فرهنگی زنان
موسسه هلندی هیفوس در اقدامی بسیار عجولانه و سوالبرانگیز سندهای علنی که نشان دهنده کمک مالی به مرکز فرهنگی زنان ، روزآنلاین و کانون زنان ایران است را از روی وبسایتش حذف کرد. ولی غافل از اینکه این صفحات در حافظه گوگل ذخیره شده است.
صفحات ذخیره شده در گوگل:
:: صفحه مرکز فرهنگی زنان
:: صفحه کانون زنان ایران
:: صفحه روزآنلاین
کمکهای هیفوس به موسسههای گوناگون در دنیا اطلاعات مخفیانهای نیستند و در وبسایت رسمی هیفوس میتوان با شفافیت تمام حتی از رقم دقیق این کمکها مطلع شد. حالا چرا هیفوس به حذف این اطلاعات فقط در مورد بعضی از کمکهای مالیاش به چند موسسه خاص اقدام کرده بسیار جالب است.
یک نمونه از کمکهای هیفوس به روزآنلاین ۷۳۰ هزار یورو است. حدس میزنید کمک مالی هیفوس به دخترهای میلیون دلاری ساکن تهران چقدر باشد؟
نکته بامزهای هم وجود دارد. روزآنلاین با وجود کمک ۷۳۰ هزار یورویی هیفوس، باز از خوانندگانش که مايلند سهمی در پرداخت هزينه های اين نشريه اينترنتی به عهده گيرند، درخواست کرده است کمکهای خود را به شماره حسابی در فرانسه واريز کنند.
نام گيرنده: IRAN GOOYA
نام بانک: SOCIETE GENERALE
آدرس: 27, Bd St. MICHEL, 75005 PARIS, FRANCE
شماره حساب: 00037267362
IBAN: FR76 30003 03080 00037267362 35
SWIFT (BIC در فرانسه(: SOGEFRPP
RIB (در فرانسه): 30003 03080 00037267362 35
پانوشت:
جنبش زنان در خيابان، پروین اردلان، زنستان برای ما فعالان اجتماعی که سياستهای خيابانی را امری فرهنگی و تاثير گذار بر ذهنها وچشمها می دانيم، سال گذشته نيز خالي از پيامد و بي توشه از تجربه در اين عرصه نبود. در بين فعالان و گروههاي جنبش زنان که به کارجمعي و کاربست سياستهاي خياباني براي تاثير گذاري بر فرهنگ عمومي جامعه معتقد بودند برخي بر بزرگداشت مراسمي در فضاي سربسته تاکيد داشتند، ما هم که طيفي از اين جمع بوديم به برگزاري تجمع مسالمتآميز و خياباني نظر داشتيم. و همين زمينههاي فکري و عملي بود که تجربه جمعي بزرگداشت ۸ مارس۱۳۸۴ را میسر کرد.
آموختيم که با تاکيد بر اشتراکاتمان مي توانيم سياستهاي خياباني در فعاليتهاي جمعي را پيش ببريم. چنين بود كه گروهها و فعالان همفکر و هم روش در دوطيف عمده قرار گرفتند و آنان که مدافع تجمع خياباني بودند و اندکتر، عزم خود را براي برگزاري تجمع جزم کردند. ازاين رو مصمم شديم با آگاهي رساني پيوسته سياستي خياباني را در حداقلي ترين، اما عمومي ترين شکل آن جستجو کنيم.
این نوشتهی خانم اردلان را بخوانید تا با «جنبش خیابانی زنان» بیشتر آشنا شوید.
کامنتهای بالاترین درباره «دخترهای میلیون دلاری و هیفوس» را از دست ندهید.
فمینیستهای ایران باید به سربازی بروند، مگر کمتر از آن زن اسیر شدهی ارتش انگلیس هستند؟
مرتبط:
:: عکس فی ترنی خبر سازترين زن ارتش انگلیس با لباس نظامی بهمراه همسر و فرزندش [متنکامل]
:: چیزیمیست میشویم، یک چیز جالبی در این مورد هست، و آن اینست که این خانم که به آبهای ما تجاوز کرده، سال 2002 ازدواج هم کرده و یک دختر کوچولو هم دارد و جالبتر از آن این است که ایشان سرباز ارتش هست و درجهدار هم حساب میشود. چطور زن بچهدار انگلیسی میتواند به آبهای ما تجاوز بکند آنوقت شیردخترهای سیبیلوی ما ... . [متن کامل]
به گزارش ایسنا به نقل از خبرگزاری مهر: آژانس خبری شینهوا ازجزیرهای دورافتاده در شرق چین به نام سوچو اعلام کرده است که روزنامهی کیهان چاپ تهران در روزهای آینده طی چاپ یک مقاله و با انتشار عکسی دست به افشاگریهای بسیار گسترده خواهد زد.
و چهرهی کریه استکبار جهانی و امپریالیسم جهانخوار را نشان خواهد داد. امپریالیسم که تازگیها چهرهی کریه خود را با چهرهای دلفریب و اغواگر عوض کرده در صدد است تا بار دیگر با تروای جدید به جنگ فرزندان اسلام، انقلاب و ایران بیاید.
در عکس روبرو تعدادی از جاده صافکنهای امپریالیست را مشاهده میکنید که چند روز پیش در مقابل دادگاه انقلاب و مجلس شورایاسلامی دست به تجمع و ایجاد مجلس لهو و لعب کرده بودند که با هوشیاری بچههای این آب و خاک عملیاتشان ناکام ماند. سردمداران امپریالیسم در دور باطل خود به این نتیجه رسیدهاند که باید برای براندازی جمهوریاسلامی / حکومت ایران روشی جدید را جایگزین روشیهای عقب افتادهی قبلی نمایند. به همین مناسبت جنگی جدید را بر علیه اسلام و ایران به راه انداختهاند. اسم رمز این جنگ هزارهی سومی هم «حقوق بشر و حقوق زنان» است.
ولی امپریالیسم و جادهصافکنهایش بدانند که ما آنها را اسگل خواهیم کرد. و این بار هم مثل ۲۸ سال قبل باز از ما شکست خواهند خورد. آنها که درصدد هستند از مطالبات حقوق زنان به بیکنی و سوتین در تهران برسند بدانند که به هیچ خواهند رسید.
یکی از جادهصافکنهای امپریالیست به نام نازلی کاموری که نام خود را به سیبیل طلا تغییر داده است در پیغامی گفته است: این زنها با طبل شما نمیرقصند. آخر یک نفر به این ضعیفه بگوید: در دِهات شما (دنیای مدرن) مگر با طبل میرقصند؟ آخر ضعیفه آن چیزی که با آن میرقصند تنبک است. البته تنبک با طبل یک کم فرق دارد. طبل را در جنگ میزنند و تنبک را برای عیاشی و فسق و فوجور. برای مجالس لهو و لهعب، برای شبنشینیهای سکولارها.
دشمن فکر میکند ما هیچ نمیفهمیم ولی ما از همهی اسرار دشمن آگاه هستیم. و خیلی چیزها را میدانیم. اینکه فرح کریمی همان فرح دیبا است. که سالها پیش نام مریم رجوی را برای خود انتخاب کرده بود. دشمن خیلی خر است. این اسمها بنا بر موقعیت جغرافیایی استراتژیکی انتخاب میشود. مریم رجوی برای فرانسه، فرح کریمی برای هلند، فرح دیبا برای ... . اسمها بهانه هستند. ما خیلی چیزها را میدانیم.
اینکه یک خط فرضی از تهران تا آمستردام، به واشنگتن میرسد. اینکه در پشت همهی این شعارهای دهان پرکن به اصطلاح حقوق بشر و حقوق زنان، امپریالیست است که میخواهد دین ما را، ایمان ما را، عشق ما را، وطن ما را، قلب ما را، انقلاب ما را، اسلام ما را، شرف مارا ، ناموس ما را و ایران ما را از بین ببرد. ولی ما تا آخر ایستادهایم.
پانوشت:
:: این متن از شهر سوچو در شرق چین ارسال شده و به مرور در حال تکمیل است.
:: قابل توجه کسانی که آیکیوشان در حد جلبک است: کلیه آدمها، رویدادها و صحنههای این پست ساخته و پرداخته خیال است، هر گونه تشابهی با آدمها و رویدادهای واقعی مطلقن تصادفی است.
[پرستو دوکوهکی ۹ مارس ۲۰۰۶] حواسمان باشد، هی میخواستم درباره چيزی بنويسم اما ترديد داشتم. کامنت بینامی که گذاشته شد، ترديدم را برطرف کرد برای نوشتن.
روز سهشنبه يکی از دعوتشدگان به ميزگرد وبلاگنويسان به من تلفن میکند که: «برنامهی ميزگرد از راديو پيام پخش شده. برگزارکنندگان چه کسانی هستند؟ مشکوک است!» بماند که فک من تا روی زمين کش آمد، میگويم: «خيلی اين کار راديو عجيب بوده و برگزارکنندگان کسی غير از خودمان نيست.»
خوب يادم است سه سال پيش را که همهی دوستان و همفکران علیرضا علویتبار گرفتار شده بودند؛ هرکدام به نوعی. اما او آزادانه حرف میزد، گفتوگو میکرد، درس میداد و مشکلی برايش پيش نمیآمد. و سؤالهای بیشماری که همراه با تهمت به طرفش شليک میشد: «دستت با آنها توی يک کاسه است که نگرفتهاندت؟»
و علویتبار که میگفت: «میخواهند من را بسوزانند.» با دامن زدن به شک وابستگی، تا حالا خيلی از همبستگیها گسسته شده. کاش حواسمان به اين نکتهها باشد. کامنتگذار عزيز و مهربان نمیدانی چقدر دلم گرفته از اين بابت. خوشحالم که اين را برايم نوشتی تا من هم اين پست را بنويسم.
[حسین درخشان ۹ مارس ۲۰۰۷] چرا شادی صدر؟ تنها یک توجیه میتوانم برای شرکت آدمهایی مثل شادی صدر و محبوبه عباسقلیپور در اجتماع جلوی دادگاه انقلاب پیدا کنم:
از چندوقت پیش معلوم نیست چه کسی توی سر این خانمهای عزیز انداخته که کسانی میخواهند بین این دو گروه سکولار و اصلاحطلب فعال زن اختلاف بیندازند و از این راه تیشه به ریشهی اصل جنبش زنان ایران بزنند.از آن موقع به این طرف، فشار زیادی بخصوص روی زنان اصلاحطلب آمده است که خودشان را با سکولارها متحد نشان بدهند و نه تنها هرجور اختلافی را رد کنند، بلکه اصلا وجود این انشعاب را هم منکر شوند.
البته بیچارهها بخاطر اینکه با مشارکتیها رابطهی نزدیکی دارند زیر این اتهام هم هستند که نفوذی جمهوری اسلامیاند و در واقع برای این درست شدهاند که رژیم خودش را از شر جنبش مزاحم زنان خلاص کند. این هم دلیلی مضاعف برای اینکه مجبور باشند برای رد این اتهام حتی بیشتر از سکولارها ریسک کنند و مرزبندیشان را با هستهی محافظهکار قدرت نشان بدهند.
برای همین است که به نظرم آدمی مثل شادی صدر یا محبوبه عباسقلیزاده که مشغول زمینهسازی برای نوشتن منشور زنان ایرانی اند، میروند جلوی دادگاه انقلاب جمع میشوند تا به دادگاهی شدن دوستانشان که بیشتر هم از جنبش سکولار هستند اعتراض کنند. برای اینکه نشان دهند که با رقبایشان از جنبش سکولار هیچ مشکلی ندارند و همه در یک تیم هستند. و همین ابراز همبستگی باعث دردسرشان شده است.
وگرنه شادی صدر کجا و اعتراضهای خیابانی هخایی کجا.
فرشته یا فاحشه
زن در آثار صادق هدایت: بوف کور
"یک زن هوسباز که یک مرد را برای شهوترانی، یکی را برای عشقبازی و یکی را برای شکنجه دادن لازم داشت. گمان نمیکنم که او به این تثلیث هم اکتفا میکرد، ولی مرا قطعا برای شکنجه دادن انتخاب کرده بود."
صادق هدایت - بوف کور
زن در بوف کور به دو صورت حضور دارد. اثیری و لکاته. زن اثیری، فرشته آسا، ساکت و خاموش است. مظهر کمال در زن است. نمادی از زن کامل و دور از دسترس است. لکاته زنده است. او عکسبرگردان اثیری است. حرکت میکند، حرف میزند، «فاسقهای جفت و طاق» دارد. قابل دسترس است. و از شکنجه دادن شوهرش - راوی داستان - لذت میبرد:
"...آن هم چه فاسقهایی که اسمها و القابشان فرق میکند، ولی همه [مانند] شاگردکلهپز بودند. همه آنها را به من ترجیح میداد... میخواستم طرز رفتار، اخلاق و دلربایی را از فاسقهای زنم یاد بگیرم ولی جاکش بدبختی بودم که همه احمقها به ریشم میخندیدند. اصلا چطور میتوانستم رفتار و اخلاق رجالهها را یاد بگیرم؟ حالا میدانم چطور آنها را دوست داشت چون بیحیا، احمق و متعفن بودند... ."
زن اثیری به همان دلیل که مظهر کمال است به عنوان یک انسان وجود خارجی ندارد. او کامل ولی ساکت و بیروح است:
"...برای من اودر عین حال یک زن بود و یک چیزماوراءبشری با خودش داشت. قلبم ایستاد. جلوی نفس خودم را گرفتم. میترسیدم که نفس بکشم و او مانند ابر یا دود ناپدید شود. سکوت او حکم معجزه را داشت مثل این بود که یک دیوار بلورین میان ما کشیده بودند... . ...نه، اسم او را هرگز نخواهم برد. چون دیگر او با آن اندام اثیری، باریک و مهآلود متعلق به این دنیای پست درنده نیست. نه، اسم او را نباید آلوده به چیزهای زمینی بکنم... ."
رجالهها و لکاتهها خوب به هم میآیند. غرض از رجالهها (برخلاف تصور معمول) صرفا عناصر فاسد و ضداجتماعی نیست، بلکه مجموعه کسانی است نه کاملاند، نه (برخلاف راوی داستان) به دنبال کمال میگردند. و یکی از عناصر مهم در تمیز آنان رفتار و تمیلات جنسی آنان است:
"...بدون مقصود معینی از میان کوچهها، بیتکلیف از میان رجالههایی که همه آنها قیافه طماع داشتند و دنبال پول و شهوت میدویدند گذشتم. من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود: همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلتتناسلیشان میشد... ."
وقتی که راوی داستان میشنود که زنش - لکاته - اینک با پیرمردخنزپنزری (که او نیز عکسبرگردانی از خود راوی است) رابطه پیدا کرده چندان ناراحت نمیشود، چون او با همه نقصهایش از زمره رجالهها نیست:
"...ولی رویهمرفته این دفعه از سلیقه زنم بدم نیامد، چون پیرمرد خنزرپنزری یک آدم معمولی لوس و بیمزه مثل این مردهای تخمی که زنهای حشری و احمق را جلب میکنند نبود... ."
فرشته / لکاته یک روی متعالی و یک وجه نفرت انگیز یک زن واحد است. زنی که میتواند یا خوب باشد یا بد. زنی که فقط میتواند یا شوهرش را به آغوش بکشد یا دیگران را. نخستین برخورد ما با او در توصیف راوی از نقاشیهای تکراری و تغییرناپذیرش در روی قلمدانهاست و سپس در منظره پشت خانهاش، هنگامی که از سوراخ بالای رف به خارج مینگرد:
"...پیرمردی قوز کرده زیر درخت سروی نشسته بود و یک دختر جوان - نه، یک فرشته آسمانی - جلو او ایستاده، خم شده بود و با دست راست گل نیلوفری کبودی به او تعارف میکرد... نگاه میکرد بیآنکه نگاه کرده باشد. لبخند مدهوشانه و بیارادهای [یعنی: لبخند ناخودآگاهی] کنار لبش خشک شده بود، مثل این که به فکر شخص غائبی بوده باشد... ."
سپس راوی شرح دقیق و مفصلی از تاثیر وضع ظاهری فرشته یا دختر اثیری میدهد که موجودیت سحرآمیز و فوق بشری او را بخوبی ترسیم میکند:
"...چشمهای مهیب افسونگر، چشمهای که مثل این بود که به انسان سرزنش تلخی میزند. چشمهای ممضطرب ، متعجب، تهدید کننده و وعده دهنده او... این آینه جذاب... چشمهای مورب ترکمنی که یک فروغ ماوراءطبیعی و مست کننده داشت... گونههای برجسته، پیشانی بلند، ابروهای باریک به هم پیوسته، لب شهوتانگیز نیمه باز، لبهایی که مثل این بود که تازه از یک بوسه داغ طولانی جدا شده ولی هنوز سیر نشده بود... لطافت اعضا و بیاعتنایی اثیری حرکاتش از سستی و موقتی بودن او حکایت میکرد. فقط یک دختر رقاص بتکده هند ممکن بود حرکات موزون او را داشته باشد... ."
تاکید راوی بر زیبایی و جذابیت غیر عادی زن اثیری بیشتر به خاطر این است که همان غیر عادی بودن و اثیری بودن او را برساند، چون او نمیتواند باطن او را مسقیما ـ یعنی بر مبنای حواس ظاهری خود ـ توصیف کند. بنابراین شرح شکل و نگاه و لباس او با قضاوتهای غیرمسقیمی از ویژگیهای شخصیاش در میآمیزد تا با توصیف ظاهر او برداشت خود را از باطنش تقویت کرده باشد:
"...حالت افسرده و شادی غمانگیزش نشان میداد که او مانند مردمان معمولی نیست. اصلا خوشگلی او معمولی نبود. او مثل یک منظره افیونی به من جلوه میکرد. او همان حرارت عشقی مهرگیا را در من تولید میکرد. اندام نازک و کشیده با خط متناسبی که از شانه،بازو، رانها و ساقههایش پایین میرفت. لباس چین خوردهای پوشیده بود که قالب و چسب تنش بود. هرگز نمیخواستم او را لمس بکنم، فقط اشعه نامرئیای که از تن ما خارج و به هم آمیخته میشد کافی بود... ."
وقتی که راوی به دنبال او میگردد به این نتیجه میرسد که «او نمیتوانست با چیزهای این دنیا رابطه و وابستگی داشته باشد، مثلا آبی که او گیسوانش را با آن شستشو میداده بایستی از یک چشمه منحصر به فرد ناشناس، و یا غار سحرآمیزی بوده باشد» «او یک وجود برگزیده بود.»
بالاخره بعد از سه ماه یا دوماه و چهار روز فرشته را روی سکوی خانهاش مییابد. زن در حالی که «یک چیز موراء بشری با خودش» دارد و «چشمهای بیاندازه درشت او مثل گوی الماس سیاهی [است] که در اشک انداخته باشند» بدون اینکه یک کلمه حرف بزند، و انگار که «یک دیوار بلورین» بین او و راوی کشیده باشند روی تختخواب دراز میکشد و میمیرد، یا شاید اصلا «مثل اینکه چند روز بود مرده بود.» راوی جسد او را تکه تکه میکند، در چمدان میگذارد، به کمک پیرمرد قوزی دفن میکند، به خانه برمیگردد، تصویری را که از صورت زن کشیده بود با نقش روی گلدان عتیقه مقایسه میکند و میبیند عین یکدیگرند.
با خود فکر میکند که «آیا این نقاش قدیم، نقاشی که روی این کوزه را صدها، شاید هزاران سال، پیش نقاشی کردهبود همدرد من نبود؟» «بالاخره نقاشی خودم را پهلوی نقاشی کوزه» میگذارد، تریاک میکشد، «در یک حالت نیمه خواب و نیمه اغما» فرو میرود، و -چنانکه در فصل پیشین دیدهایم - به تجربه دیگری در روزگار قدیم باز میگردد. و در اینجا قصه اول – یعنی قصه راوی و فرشته - پایان مییابد.
در قصه دوم - قصه راوی و لکاته - راوی پس از آنکه نامی از «زن لکاته» میبرد، بدون این که او را توصیف کند حکایت مادر و پدر / عمویش را از قول دایهاش - شرح میدهد.
به روشنی معلوم است که صادق هدایت از روی عمد لکاته را توصیف نمیکند. پس از کشته شدن زن / لکاته و استحاله راوی به پیرمرد خنزرپنزری قصه دوم پایان میپذیرد و راوی - در حلقه ارتباطی دوم داستان - خود را دوباره در قرن بیستم - درست پس از دفن کردن چمدان حاوی تکههای بدن زن اثیری و بازگشت به خانه - مییابد، و در نتیجه دیگر هیچیک از وجوه زن وجود ندارد که از او صحبتی به میان آید، و لحظهای بعد هم داستان به آخر میرسد.
زن در بوف کور دوگونه است: یا بهشتی است یا دوزخی. یا فرشته است یا فاحشه.


