آری اینچنین است برادر. حقوق بشر و حقوق زنان برای حامیان هیفوس پلهی ترقی است. که با آن راه دور خیابان فرشته تا زوئله هلند را با سرعت نور طی کنند. و گرنه اینها خواب شاهعبدالعظیم را هم نمیتوانستند ببینند. چه برسد به اروپا. البته هنوز راه آمستردام تا فلوریدا باقی است.
برادر جان، دافهای فمینیست خیابان فرشته از صدقه سری سیاه نمایی و کمک به پروپاگاندای ضد ایرانی توانستند قضای سفر هند را در هلند ادا کنند.
اینجاست که شعارهای خوش رنگ و لعاب حقوق بشر و حقوف زنان دخترهای بالاتر از پارک وی رنگ میبازد. و بدا به حال ملتی که وجدانهای بیدار جامعهاش اینها باشند.
ولی آنها که در رویای سوتین و بیکنی برای هیفوس هورا میکشیدند بالاخره به آرزویشان رسیدند. حالا خوب است که در تابستان به اتوپیای خویش قدم گذاشتند و میتوانند طعم آفتاب را بر بدنهایشان حس کنند.
آخ. که توی این هزاره سوم وطن چه واژه غریبی است. شرف و ناموس و خاک و ملت و میهن. وطنفروشی چه مزهای میدهد؟ خوشمزه است؟ آن را با چی فرو میدهی؟ جک دانیلز یا نمیروف؟ شاید هم اسمیرنوف؟ دیدی برادر حامیان هیفوس و اینتر کورس سر از هلند در آوردند. از زمانی که اطلاعات بهشان گیر داد تا وقتی که رفتند بیشتر از هفت ماه هم طول نکشید.
آری برادر، فقط من و تو ماندیم که ماندیم. نکند جا بزنی. نکند صورتهای برنزه شده دلت را بفریبد. نکند برای به آغوش کشیدنشان از ما بگذری. بین خودمان باشد ما اینها را به تو میگوییم که خودمان یادمان نرود. تو تمام آبروی ما هستی. برادر وسط این همه در و داف، سینههای لیمویی، بند سوتینها، رنگ بیکنیها، ویاگرا و ضدبارداریها ما به عشق تو در سنگر ماندیم. این همان سنگری است که بزرگترین اسطورههایمان در آن دو عالم را به یک نظر باختند. و آن هم چه باختنی. کاش ما هم مثل آنها ببازیم.
لینک:
:: خوراک وطن فروشی با سس حماقت (گردباد) وقتی پتوی مخملی سروس هست دیگر احتیاجی به سروش نیست. حامیان اینترکورس با اسانس جی اسپات از سینهچاکان شریعتی چه میفهمند؟ تو برایم بگو که هوراکشان مکدونالد، کوکاکولا و آزادی جنسی از غربزدگی چه درکی دارند؟ برادر جان دیگر سخن از سارتر، فوکو، پوپر، دریدا، رهبران فکری و معنوی و خدایگان پستمدرن و دیکانستراکسیون بیهوده است.
