تبليغاتX
گردباد - به یاد نیویورک و تهران اوایل قرن بیستم

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

زير پل دوم حافظ درست قبل از خيابان شاه‌آباد ابتدای خيابان چرچیل سمت چپ کوچه‌ای هست بنام لولاگر، اگر اهلش نباشی هیچ وقت نمی‌توانی از چیزی که در آنجا پنهان است لذت ببری و هرگز راه بدآنجا نخواهی برد. کوچه‌ای قدیمی با درهای آهنی زنگ‌زده همچون در دروازه‌ای که داری از تاریخ عبور می‌کنی و وارد یک فضای باستانی می‌شوی.

پیتزا داوود
پیتزا داوود، عکس از: نیمانیا

وسط این شهر ژیگول، میان این همه در و داف، کوچه‌ای هست که تو را می‌برد به روزگاری دور، روزهایی که در این شهر صحبت عشاق کهن بود و معرفت برای خودش برو بیایی داشت. ته این کوچه نوستالژی خاک‌خورده‌ای یکهو بهت هجوم می‌آورد. خانه‌های قديمی با آجرهای بهمنی، فضاسازی هشتاد سال پیش تهران را به راحتی می‌توانی اینجا ببینی. آن روزها که صادق خان زنده بود و عصرها بر روی صندلی لهستانی کافه نادری می‌نشست و سیگاری دود می‌کرد و قهوه‌ای می‌نوشید. نرسيده به آخر کوچه، یک دالون اساطیری میعادگاه افلاطونی همه پسرها و دخترهای اهل دل این روزگار است.

اینجا پیتزا داوود است. اولین پیتزا فروشی تهران. حتی قبل‌تر از پیتزا پنتری که پاتوق سهراب سپهری بوده است. ۱۱ اسفند ۱۳۴۰ داوود اولين پيتزای خود را از تنور بيرون کشيد و به قيمت ۱۱ قِران به دست بچه‌های آن روزگار سپرد. آقا داوود می‌گوید: همه شخصیتهای مهم قبل از انقلاب تو مغازش پیتزا خورده‌اند.

از آن روز تا حالا در پیتزا داوود چیزهای زیادی برای تعجب کردن وجود دارد. با ورود به آن تکه‌ای فویل آلومینیومی که بر رویش توده‌ای کالباس به همراه سس گوجه فرنگی، آویشن و فلفل سبز جلوت قرار می‌گيرد تا آماده شدن پیتزایت فقط در و دیوار را نگاه نکنی. بابت این کالباس‌های زمان جنگ نباید پولی بپردازی. کالباس‌های دوره اول تمام شده ‌نشده که داوود صدايت می‌کند و چه بخواهی و چه نخواهی دسته‌کالباس ديگری دستت می‌دهد.

آقا داوود صاحب پیتزا داوود، عکس از: علیرضا فرساییدر هنگام خوردن پیتزا، آقا داوود اگر احساس کند پسری دارد برای دوست دخترش خالی می‌بندد و لاف می‌زند، زنگ زورخانه‌ای خود را به صدا در می‌آورد و می‌گوید: خالی نبند! و این یعنی که در این لوکیشن بونوئلی نمی‌توانید «مخ کسی را بزنید.»

ممکن است غذای داوود از دید نسل فست فود اصلن قابل خوردن نباشد و جايش نه چندان شیک و صندلی‌هايش ناراحت.

اما داوود با هر‌چه که دارد و ندارد جایی است که من خیلی دوستش دارم. من به یاد چیزهایی می‌اندازد که دیگر وجود ندارند. موقع بیرون آمدن از پیتزا داوود، قبل از پرداخت پول، جمله‌ای می‌شنوید که به ندرت از زبان کسی جز مادرتان شنیده‌اید: سیر شدی؟

گفتم که در پیتزا داوود چیزهای زیادی برای تعجب کردن وجود دارد.

| لينک ثابت |  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:10    |