ستوننویس سالها پیش روزنامه اصلاحطلب عصرآزادگان حالا یکی از «ابرسایبر انسان»های هزاره سوم است. حسین درخشان بر خلاف اسم کوچکش یک سوپرلیبرال واقعی است. ساکن دهکدهجهانی از تورنتو، نیویورک، تلآویو تا تهران، امان، کازابلانکا. یک بلاگر تمام وقت. بدون اینکه کتاب «انقلاب یا اصلاح» پوپر و مارکوزه را خوانده باشد اصلاحطلب است. اصلاحطلبی که بهترین ویسکیها و استیکهای دنیا را میخورد و جهان را با عینکی بدون گرد و خاک میبیند.
اولین وبلاگنویس ایرانی. زمانی که او شروع به نوشتن وبلاگ کرد فقط یک نفر قبل از او وبلاگ داشت ولی الان هیچ کس اسم آن یک نفر را بخاطر نمیآورد. تمامی وبلاگنویسان حال و آینده تاریخ به او مدیون هستند. حسین درخشان از مخالفان عرفان است. او عارفان را دیوسهای تاریخ میداند. حتی اگر این جمله را بر زبان نیاورده باشد. همچنان که دکتر شریعتی فیلسوفان را پوفییوزهای تاریخ میدانست.
طغیان روح آریایی حسین درخشان در «سردبیر: خودم» نمایان است. از تزویر، ریا، دروغ و دورویی [مشخصهای ایرانیهای عصرجدید] متنفر است. دلش برای اینکه ایران بتواند به قدرت و عظمتی دوباره دست پیدا کند لحظهشماری میکند. از مخالفان سرسخت بنیادگرایی اسلامی،مسیحی و یهودی است. بنیادگرایی را آفت جامعهی مدرن میداند.
سلطان وبلاگنویسهای ایران از تندرویهای بیحد و حصر بیزار است. دوست ندارد دختران مو بلوند اروپایی و مو مشکی اسپانیایی توسط عربهایی که میخواهند خودشان را با هواپیما به برج بزنند و مترو نابود کنند و کشتی و اماکن تفریحی را ویران سازند از بین بروند. او در میان جامعهای خشک، بسته و بادیهنشین عاشق زندگی کردن و راهرفتن و عکس گرفتن در جامعهی مدرن و باز است. شخصیت او شباهت زیادی به صادق هدایت بزرگترین داستاننویس ایران دارد.
هدایت هم از خرافات، دورویی، تقلب و چابلوسی بیزار بود. هدایت تنها راه پیشرفت دوباره ایران را «خرافهزدایی از فرهنگ» میدانست. حسین درخشان همچون صادق هدایت از رجالهها و لکاتهها، از حاجیآقاها و حاجیهخانمها که یک مشت روده دهانشان را به مخرجشان وصل میکند بیزار است. همانهایی که نمیخواهند ایران سر پا شود. حسین درخشان این دانشآموز مکتب نیکان و دانشآموختهی دانشگاه شهید بهشتی دقیقن تجسم جوان ایران قرن بیست و یکم است.
از یک طرف از جامعه خشک، بسته و مذهبی که به آن تعلق دارد متنفر است و از یک طرف عاشق زندگی کردن در جامعهای با فرهنگ و اندیشه، مدرن و باز. و در همین میان است که پارادوکسی تاریخی شکل میگیرد. به قول ساموییل هانتینگتون «برخورد تمدنها». فرهنگی پر از جادو، جنبل و رمل، اسطرلاب در مقابل فرهنگی بدون خرافات. فرهنگی با هزاران دخمه، پستو و راههایی ترسناک و درههایی پیچ در پیچ در مقابل فرهنگی رو.
رهبر انقلاب وبلاگی ایران، حسین درخشان، همیشه آسهایی غیر قابل پیشبینی به زمین میزند. وقتی گفت میخواهم به اسراییل بروم، صدای به هم خوردن دندانهای حاجیآقاها و حاجیهخانمها، رجالهها و لکاتهها به وضوح به گوش میرسید. از مخالفان سرسخت «کت و شلوار» است. البته این یک کنایه به آنهایی هست که وبلاگنویسی را دور از شان خود میدانند. حتی اگر آن شخص مورد اشاره داریوش آشوری، بت بعضیها باشد. نداشتن رو در بایستی یکی از مشخصههای بینظیر حسین درخشان است.
برای همین است که منفورترین وبلاگنویس دو عالم است. از مهدی جامی تا حسین شریعتمداری و خسنآقا همه تشنه خونش هستند. مهدی جامی او را «کاسب کثیف» مینامد. رضا شکراللهی او را «نماد ابتذال در وبلاگستان» میداند. حسین شریعتمداری به او «جوان غربزده» لقب میدهد و خسنآقا به او «مزد بگیر حکومت اسلامی» میگوید. از شرق تا غرب عالم در اتحادی نانوشته و نامریی [روشنفکران، بنیادگراها و کمونیستهای کافهنشین] او را تکفیر میکنند.
حتی اصلاحطلبان او را مهمترین دلیل رای نیاوردن دکتر معین [به دلیل حمایت او از معین] در نهمین انتخابات ریاستجمهوری میدانند. شخصیت، فرهنگ و ذات حسین درخشان میگوید که او سر راحت زمین نخواهد گذاشت.





