من طرفدار فوتبال و شور و هیجان آن هستم. این همه انبوه تماشاگران در استادیوم که دچار حملهی قلبی میشوند. آنهایی که توی اتوبوس نشستهاند به خاطر برتاپ سنگ و شکستن شیشه سر و رویشان خونین میشود. جوانهایی که این هیجان را با مِی گساری و ویراژ دادن در خیابانها بروز میدهند و با پارچه نوشتههایی که از مینیبوسهای مملو از سرنشین بیرون آوردهاند و تکان میدهند بیآنکه حواسشان باشد با یک تریلی غولپیکر تصادف میکنند. هواداران متعصبی که ترقه و فشفشه آتش میزنند و باعث کوری خودشان میشوند. همهی اینها مرا به وجد میآورد.
امبرتو اکو
فوتبال دوباره عالم گیر خواهد شد. ۱۸ خرداد آغاز جام ملتهای اروپا است. مسابقاتی که از آن بعد از جام جهانی فوتبال نام میبرند. فوتبال چه راز و رمزی دارد که میلیاردها نفر را در سراسر جهان معطوف به خود کرده است.
فوتبال نوعی سینما است. آنهم با ژانرهای مختلف. فوتبال درام است. بهت روبرتو باجو بعد از زدن ضربه پنالتی به برزیل و اشکهای دیهگو در فینال نود فراموش ناشدنی است. صورت برافروختهی استوارت پیرس و چهره غمگین فرانکو بارزی.
کدام فیلم درام مانند این صحنهها میتواند میلیونها نفر را تحت تاثیر قرار دهد؟ فوتبال سورئالیسم است. فریادهای رشید یکینی درون دروازه بلغارستان و یورگن کیلیزمن توی دروازه ایران شما را یاد چی میاندازد؟فوتبال تلفیق اشک و شادی است. ترکیب اکشن، درام و کمدی، تبلور حقیقت مستطیل سبز و تجلی اراده در میدانهای بزرگ.
فوتبال غیر قابل پیش بینی است. همان گونه که اجراهای مختلف یک فیلم با هم فرق دارند. هر نسلی ستارههای نسل خودش را دارد. روزهایی که فرانس پوشکاش، آلفردو دی استفانو و هانس شافر در مستطیل سبز غوغا میکردند.
بعد از آن نوبت بابی چارلتون، اوزه بیو، پله، لئو یاشین، ساندرو ماتزولا و کمی بعد هم اووه زیلر و فرانس بکنبائر. نسل بعدی نسل یوهان کرویف، گرد مولر، جانی ریورا، جرزینیو، یوهان نیسکنس و پل برایتنر بود. تا اینکه نوبتِ اسطورهی تاریخ فوتبال رسید.
مارادونا در دورانی که ستارگانی همچون خورخه والدانو، میشل پلاتینی، ژان پیر پاپن، سوکراتس، زیکو، رودی فولر بهترینهای تیمشان بودند آرژانتین قهرمان جهان کرد. دهه نود با حضور یورگن کیلیزمن، لوتار ماتیوس، هریستو استویچکوف و روماریو ولی همه چیز تحت شعاع مثلث هلندی بود. رود گولیت، فرانک ریکاردو، مارو فان باستن.
کمی بعد هم نوبت روبرتو باجو، جان لوکا ویالی، کارل پوبورسکی، آریل اورتگا و اریک کانتونا بود. بعد از آنها هم رونالدو، الساندرو دلپیرو، زینالدین زیدان، لوئیس فیگو و دیوید بکام. حالا هم که کریس رونالدو، وین رونی، کارلوس توس، خوان ریکلمه، لیونل مسی و... .
هر نسلی ستارههای نسل خودش را دارد. ولی فقط یک نفر مارادونا میشود. جهان یک شکسپیر دیگر را به خود خواهد دید ولی یک مارادونای دیگر محال است. علی دایی رکورد پوشکاش را شکسته است. ولی ما که خوب میدانیم فرانس پوشکاش توی فینال جام جهانی سه بار دروزاه آلمان را باز کرده است. ولی علی دایی حتا یک بار هم نتوانسته در جام جهانی گلی را به ثمر برساند.
جام جهانی پیشکش. علی دایی حتا نتوانسته با لباس پرسپولیس به استقلال گل بزند. علی دایی از جنس اسطورههای فوتبال نیست. برای همین زود فراموش میشود. حتا اگر در اردبیل استادیومی را به نامش کرده باشند.

