تبليغاتX
گردباد - آرام هستم به آرامش پرچمی در روز پیش از کودتا

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

نان یا اسلحه، کدام؟ گرانی. فشار. مردم. فقر. فحشا. روزگاری بود فاحشه‌ها از هوس تن‌فروشی می‌کردند ولی حالا از فقر. شکم گرسنه مجال ترحم به کسی نخواهد داد. حتا افیون هم نمی‌تواند جلوی گشنگی را بگیرد. ایران تجسم جهنم خدا بر روی زمین است. 

و تهران شهر مردگان فراری. فاحشه‌های محزون. روسپی‌های مدرن. شهری که گورستان ندارد. اما سراسر یک گور دستجمعی است. و مردگان در یکدیگر می‌میرند. ابری از رویای مردگان بر آفتاب پرده است.  گاه مرده‌ای در تو عاشق می‌شود به مرده‌ی من.

دور از نیمروز لطف تو فلز ثانیه‌ها آب نمی‌شود. در باورم نبود دلتنگ کسی شوم که تا به حال او را ندیده‌ام. پس عشق شهادت آنی است. تا حالا دلتان برای کسی که ندیده‌اید تنگ شده است؟ پیش از آنکه برای رخت آویزهای این سوال جامه‌ای انتخاب کنید قرن روزش به پایان رسیده است.

آرام هستم به آرامش پرچمی در نسیم در روز پیش از کودتا. خبر بزرگ در راه است. دنبال روزنامه‌ی فردا نباشید. امروز به خیابان نظر کنید. خون و خبر را بر سنگفرش ببینید. بر درخت سترون، زاغ میوه‌ها. بر سرانگشتان من لامپ‌های سوخته‌ی‌ رویا. بر شکوه شیروانی. کبوتر چاهی. بر غرور من. قناری زنده‌ی شهر. در تاریکی. آبی‌ها در سکوت. خراش صداها.

ما را به سوی هم می‌خوانند. ما را از هم می‌رانند. به دین درگاه چون ما را می‌خوانند می‌رانند. و ما از نفرت مردگان آسوده نبودیم. مردگان در خواب‌هایمان بودند. و ما خسته از وسعت خوابهایمان بودیم. آنها به دنبال خانه‌ی خوابهایمان بودند و ما در کنار خانه‌مان گم می‌شدیم.

گاه بیدارمان می‌کنند به چیزی اشاره می‌کنند که ما نمی‌بینیم. تابوت خاکستر را گربه‌ی پیری بدرقه می‌کند. کمدها سرشار از غنایم سال‌های حوصله. اما سرباز فاتحی باقی نمانده است. در ته صندوق ولی چل‌تکه‌ی خاطرات هنوز جوان مانده است. جامعه دارد متلاشی می‌شود. مردم گرسنه. ارزشها و سرمایه‌های خود را در ازای نیازهای جسمی و جنسی خرج می‌کنند.

کوچه پر از پوکه‌های خالی و مرثیه است. فردا کوچه‌هایی است که نام‌شان تغییر کرده است. گل رعد بر شب می‌روید. آتشبارها چون گل‌های آتشین شروع به روشن شدن می‌کنند. لاله‌های واژگون سربلند خواهند کرد. انفجار در راه است. صدای تیشه به گوش می‌رسد.

کودکی برای چیدن سیب به باغ می‌رود و با زنبیلی پر از نارنجک باز می‌گردد. شتاب کن ناصری. شتاب کن. سکوت مادر فریادها است. باد جامه‌های عزا را از روی بند رخت به هوا می‌برد. آسمان خالی. درختان خاموش. کلاغان کِزکرده. نشانی از آشوب. روز بزرگ در راه است.

| لينک ثابت |  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:52    |