دیشب نمردیم شانس آوردیم. سارا آنقدر مویی و میلیمتری توی هزار چم لایی میکشید که بهش گفتم پس این محسوس، نامحسوس و مامورهای راهنمایی رانندگی کجا هستند. البته کار سارا از خلاف گذشته بود او مرتکب جرم شده بود. ودکا، آبجو بعد هم علف. توی امریکا هم باشی FBI دنبالت میافتد.

عادل مشرقی مرموزترین کاراکتر سینمای ایران
سر پیچ سیاه بیشه توی همان کافه قدیمیه، سارا و من یاد سالاد فصل فریدون جیرانی افتادیم. در آن فیلم عادل مشرقی به خاطر عشقش که یک دختر بدکاره است آدم میکشد تا عشقش بتواند به یک مرد خپل کوتوله ولی پولدار برسد. چون عشقش ازش خواسته بود. عادل مشرقی مرموزترین کاراکتر سینمای ایران است. این به عمو خسرو هم گفته بودم پیش ویگن.
سالاد فصل با عادل شروع میشود و به لیلا میرسد. ظاهرن لیلا باید آدم اصلی باشد چرا كه نه تنها فیلمنامه تصویرگر دغدغهها و مسائل اوست بلكه فیلمساز با چند P.o.v در مقاطع حساس فیلم و چند تاكید طولانی روی نمای درشت چهره او (از جمله در فصل جنجال به پا كردن عادل یا فصلهای گرهگشایی فیلم) بر این محوريت تاكيد میكند.
با این وجود عادل مشرقی روح فیلم را به تسخیر خود در آورده است، امکان ندارد کسی عادل را ببیند و بتواند از شر افسونش رهایی پیدا کند. مثل دریبل شوتهای ال دیهگو. عادل اهل درد است. یعنی درد مزه مزه کرده، درد مغز استخوانش را سوزانده، عادل عاشق دختر جنوبی شهری است که توی بالای شهر تن فروشی میکند.
عادل مشرقی با حضور خسرو شکیبایی بود که به خاطرهها پیوست. با تلاشهای عمو خسرو که این نقش متفاوت خوب به عمل آورد. مثل چایی دم کرده دم غروب توی همان کافه قدیمیه توی سیاه بیشه. نمیتوان حضور عادل مشرقی را در حد یک آلترناتیو فرعی برای پيشبرد خط داستانی قلمداد كرد. برجسته كردن لحظات حضور و تاكيد چندباره روی خلوت تنهاییاش نشان میدهد این مرد قرار بود سالها در گوشهی ذهن ما زندگی کند. همین نقش بود که سومین سیمرغ بازیگری را برایش به یادگار آورد و حالا سیمرغها هستند و او رفته است.
رضا در سینمای آقای کیمیایی یک راز است. کلیدی است برای ورود به دنیای مسعود کیمیایی. مشرقیها هم دقیقن در سینمای فریدون جیرانی همین کارکرد را دارند. هستی مشرقی (قرمز) میهن مشرقی (شام آخر) عادل مشرقی (سالاد فصل) رفیع مشرقی (ستاره میشود) ستاره مشرقی (ستاره است) ابراهیم مشرقی (ستاره بود) و سیمین مشرقی (پارک وی) پرداختن به كاراكترهایی رو به اضمحلال مثل عادل كه جلوهای نمایشی از شخصیتهای واقعی ایرانی را به تماشا میگذارند جزو دلمشغولیهای شخصی فریدون جیرانی است كه در آفریدن مشرقیهای مختلف در فیلمهایش نمود دارد.
حمید هامون و عادل مشرقی که هر دویشان را بر روی پرده سینما دیدم نه توی قوطی، این روی پرده سینما دیدن یعنی فیلم را در زمان اکران دیدن برایم خیلی ارزش دارد، دو کارکتر محبوب سینمای ایران هستند که نقش هر دویشان را خسرو شکیبایی بازی کرده است.
وقتی فهمیدم عمو خسرو کسی که سین و شینها را خیلی خوب بیان میکرد دیگر بین ما نیست یهویی دلم گرفت. حالا دیگر نه از حمید هامون خبری هست و نه عادل مشرقی. نه دیگر از او که با صدایش شعرهای فروغ و شاملو را برایمان میخواند. علی عابدینی کجایی حمید هامون رفت. چه رازی بود توی اون کافه قدیمیه توی سیاه بیشه که یاد خسرو شکیبایی بیافتیم. آخ از اون لحظاتی است که ... .
وقتی عمو خسرو نقش مرموزترین کاراکتر سینمای ایران را بازی کرده باشد دیگر به خاطره جمعی نسل ما تبدیل شده است. فراموش کردن خسرو شکیبایی کار سختی است. باور کنید دوست نداشتن کسی که شعرهای احمد شاملو را میخواند یا آنجایی که به دیوار بیمارستان روانی تکیه داده بود حق حق یا هق هق گریه میکرد خیلی سخت است. حمید هامون و عادل مشرقی برای یک عمر دوست داشتن کافی هستند.
بچهها بیایم خداحافظی از خسرو شکیبایی را به یک تاریخ تبدیل کنیم. روز یکشنبه ساعت ۹ صبح از دم بیمارستان پارسیان تا تالار وحدت و از آنجا هم تا بهشت زهرا که آرمگاه ابدی همهی ما است همراهش باشیم تا بعدها دلمان نگیرد چرا تنها رفت.

