X
تبلیغات
گردباد - معمای هویدا و خلخالی

گردباد

شوک الکتریکی حمیدرضا علاقه‌بند به مغزهای شما

هوای پاییزی باعث شده بود بدنم مور مور شود. حدفاصل چهاراه گلوبندگ و خیابان ناصر خسرو روبروی کاخ گاستان یا همان ارگ ناصری کتابفروشی هست شبیهه دکه‌های روزنامه فروشی. وقتی داشتم از کنارش رد می‌شدم صحنه‌ی بسیار جالبی را دیدم. این کتابفروشی دو تا کتاب بد جوری در کنار هم قرار داده بود. حالا اینکه در کنار هم قرار گرفتن این دو کتاب از روی قصد بوده یا نه جای بحث ما نیست.

هویدا و خلخالی

ولی قرار گرفتن این دو نفر در یک برهه زمانی خاص (انقلاب ۱۹۷۹ ایران) جای بسیار سخن‌ها دارد. دو نفری که به هیچ وجه‌ به هم شبیهه نبودند. خلخالی نماد قهر انقلابی بود که از قضا کار تعیین سرنوشت یکی از فرهیخته‌ترین و با خردترین چهره‌های رژیم گذشته به او واگذار شده بود. تقابل این دو نفر به راستی تقابل دو جهان‌بینی متفاوت بود. دو سبک زندگی کاملن متفاوت. دو نگرش تاریخی.

کارگردانی زبردست عصاره‌ی افراطی‌ترین و فرهیخته‌ترین رژیم فاتح و مفتوح را در برابر یکدیگر قرار داده بود. صادق خلخالی با آن چهره‌ی روستایی و درس طلبگی که خوانده بود، عمامه گشادش، چهره‌ی گردش، لبان برآمده‌اش، ریش تنکش، همه تجسم آن پیرمرد خنزرپنزری بود که صادق هدایت در بوف کور شرحش را می‌گوید.

ولی هویدا، سیاستمداری كه طولانی‌ترین دوران صدارت را در تاریخ ایران به خود اختصاص داده از جنس دیگری بود. پدرش وزیر مختار ایران در عربستان بود. اميرعباس هنگام ماموریت پدرش در لبنان در مدارس بيروت ثبت نام كرد و در مدت اقامت در این شهر زبانهای عربی، آلمانی، اسپانیایی و فرانسه را به خوبی فراگرفت‌. سالها بعد وقتی صادق خلخالی او را در دادگاه انقلاب اسلامی محکامه کرد هیچ کس به اندازه‌ی خلخالی و هویدا در آن دادگاه مخوف به عربی تسلط نداشت.

پس از خاتمه تحصیلات متوسطه در بیروت‌، راهی اروپا شد و در تابستان 1320 خورشیدی از دانشگاه بروكسل در رشته علوم سیاسی ليسانس گرفت. هویدا در كشاكش جنگ دوم جهانی از اروپا به ایران بازگشت و ابتدا جهت انجام خدمت وظیفه به دانشكده افسری رفت و سپس در شهریور 1322 در وزارت امور خارجه كه در آن زمان توسط محمد ساعد اداره می‌شد استخدام گردید. او از بهمن 1323 به اداره سوم سیاسی این وزارتخانه منتقل شد و در اول مرداد 1324 به عنوان وابسته سفارت رهسپار فرانسه شد. در همین اقامت در پاری سبود که ماجرای نجات یهودی‌ها از اردوگاه مرگ ارتش رایش به وقع پیوست.

هویدا در اول آبان 1325 كارمند دفتر حفاظت منافع ایران در آلمان و اول فروردین 1328 كارمند كنسولگري ایران در اشتوتگارت شد. در این سالها وزیر مختار ایران در آلمان عبدالله انتظام پسر میرزا محمدخان انتظام السلطنه فراماسون قدیمی بود. كسی كه بعدها وزیر خارجه و رییس هیات مدیره شركت ملی نفت ایران شد.

در اسفند 1329 عبدالله انتظام در كابینه حسين علاء وزير خارجه شد و هویدا را به عنوان منشی مخصوص خود برگزید. امیرعباس هویدا سپس در دولت مصدق معاون اداره سوم وزارت خارجه شد. چند ماه بعد نیز در 29 مهر 1330 هويدا به دعوت كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مامور خدمت در این سازمان شد و مدت ۵ سال نزد وان هک گدهارت‌ كمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل كه از فراماسونهای مشهور فرانسه نیز بود در ژنو ماند.

هویدا در اسفند 1335 به عنوان رایزن سفارت ايران در آنكارا برگزیده شد. این درحالی بود كه رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور دوست صمیمی هویدا، سفیر ایران در تركیه بود و این رابطه سبب افزایش منزلت هویدا در سفارت ایران در آنكارا گردید. پس از چندی عزیمت رجبعلی منصور به اروپا جهت معالجه موجب شد هویدا سرپرستي سفارت ايران در تركيه را تا زمان معرفي سفیر جدید بر عهده بگیرد. با انتصاب سرلشكر حسن ارفع به سفارت ایران در تركیه هویدا به تهران بازگشت.

هنگام بازگشت هویدا به تهران عبدالله انتظام‌، مراد وحامی او، مدیرعامل شركت ملی نفت بود. از این رو به تقاضای او هویدا مامور خدمت در شركت ملی نفت شد. او ابتدا مدیر اداری شركت نفت بود ولی به سرعت ترقی كرد و در 1337 به عضویت هیات مدیره شركت درآمد.

هنگامی كه حسنعلی منصور در اسفند ۱۳۴۲به نخست وزیری رسید، وی وارد كابینه شد و وزارت دارایی را بر عهده‌ گرفت. تا اول بهمن 1343  که منصور توسط یکی از اعضای هیاتهای مؤتلفه اسلامی محمد بخارایی در مقابل مجلس شورای ملی كشته شد و هویدا در هفتم همان ماه به دستور مستقیم شاه مامور تشكیل كابینه شد.

امیرعباس هویدا بهتر از هر کسی معنای غربت و هجرت را می‌دانست. از وقتی که در بیروت این عروس شهرهای خاورمیانه به تحصیل پرداخت تا وقتی در بروکسل لیسانس گرفت  و در پاریس عروس شهرهای جهان به عنوان دبیر اول سفارت ایران حضور یافت بهتر از هر کسی معنای وطن را می‌دانست. ولی بازی‌های زمانه او را به ایران آورد و به مدت سیزده سال در مسند صدارت حکومت پهلوی نشاند.

امیرعباس هویدا را اولین بار با نامه‌ای که ژان پل‌سارتر و سیمون دبووار به مهندس بازرگان نخست‌ وزیر جمهوری اسلامی نوشتند و در خواست آزادی او از زندان کردند شناختم. سالها بعد با انتشار کتاب صادق خلخالی اولین حاکم شرع جمهوری اسلامی که هویدا را زندانی و محاکمه کرده بود بیشتر آشنا شدم. در این کتاب شیخ خلخالی درباره‌ی هویدا نظر بسیار معروفی دارد که با حکمی که آن روز عصر برای هویدا خواند خیلی فرق می‌کند. بازی‌های زمانه است.

معمای هویدا. هویدا از تمامی صدراعظم‌های ایران بیشتر صدارت کرد. حتا بیشتر از قائم مقام، امیرکبیر و بازرگان. این حضور او در چهاراه حوادث سینه‌اش را مالامال از اسرار حکومت پهلوی کرده بود. وقتی هویدا در آخرین باری که درخواست کرد اعدامش را به تعویق بیندازد تا بتواند کتاب ۱۳ سال نخست‌وزیری‌اش را بنویسد.

ولی شیخ صادق خلخالی رو به هویدا کرد و گفت: خیلی‌ها هستند که می‌توانند چینین کنند. بعد از سی سال از انقلاب اسلامی هنوز اسرار بسیاری از پنچاه سال حکومت پهلوی سر به مهر باقی مانده است. خلخالی دستور به تنفس دادگاه داد. وقتی محافظان داشتند هویدا را به حیاط می‌بردند ناگهان یکی نفر که فرزند روحانی معروفی بود اسلحه بدست به گلوی هویدا شلیک کرد.

خلخالی دستور داده بود جنازه را در اطراف کهریزک دفن کنند، ولی با اقدامات یک نفر، جنازه هویدا در پزشکی قانونی ماند تا سه ماه بعد آنرا در یک پروزا ایرفرانس به پاریس منتقل کردند، به شهر دلخواهش به شهری که ادگار فور در هنگام دفن جسدش گفت: بدان تعلق دارد و بیشتر از هر شهردار پاریس آن را می‌شناسد.

| لينک ثابت |  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:7    |