اسفند سال ۱۳۷۶ با اینکه میتوانستم سربازیام را بخرم ولی مثل خیلیها که نمیتوانستند سربازیشان را بخرند رفتم خدمت. پادگان محمد رسولالله بیرجند ما را خوب به خاطر دارد. جمیع گردان عاشورا گروهان جهاد. به ما میگفتند: جهاد عاشورایی.
وقتی گروهان ما در پادگان محمد رسولالله مسافت خوابگاه تا میدان مشق با طبل بزرگ زیر پای چپ طی میکرد شعاری داشت که پادگان به آن بزرگی را میلرزاند:
گروهان جهادِ عاشورا
لشگریان ثارالله
جان برکفان مولا
فداییان زهرا
فرمانده پادگان یک روز توی میدان مشق در مقابل همهی گردانها و گروهانها گفت: وقتی گروهان جهاد گردان عاشورا رژه میرود زمین زیر پایشان میلرزد. این ما بودیم که توی آن جهنم در هر بار رژه ۴ بار خیلی خوب میگرفتیم. و ۴ بار درود سردار میگفتیم.
در راهنمایی چیتچیان که بالاتر از چهاراه آبسردار تو کوچه قائن بود سر کلاس آموزش دفاعی طی یک سال یاد گرفتم اسلحه کلاشینکف با چشم بسته از راست به چپ باز کنم و از چپ به راست ببندم. همین باز و بسته کردن اسلحه کلاش با چشم بسته را زمانیکه برای اولین بار توی پادگان محمد رسولالله بیرجند انجام دادم فرمانده گردان عاشورا که داشت این صحنه را نظاره میکرد آمد جلو، وقتی جلوی پایش خبردار ایستادم دستی روی شانهام زد گفت: سرباز از کجا این یاد گرفتی؟ نکنه چریکی؟





