نلسون لیانو برای یک کنفرانس در هتل بلو هوریزونته اقامت کرد. در هتل یک نفر نیایشی به نام آواز پرندگان را برای او خواند و گفت این دعا متعلق به سن فرانسیس آسیزی است. قدیس مسیحی و بنیانگذار فرقه برادران فرانسیسکن در آیین کاتولیک رومی. وی پسر یک تاجر ثروتمند پارچه در آسیزی در اومبریای ایتالیا بود.
در جنگهای متعد شرکت کرد و به مدت یک سال اسیر شد. سرانجام دچار بیماری شدیدی شد و در کلیسای سنت دمیان احساس کرد مسیح از بالای صلیب با او سخن میگوید و تمام زندگیاش را از او میخواهد. فرانسیس تصمیم گرفت درست همانند عیسا مسیح زندگی کند.
بنابراین تمامی اموال خود را بخشید و از ارث پدری خود صرفنظر کرد و مشغول موعظه و گدایی شد. در پایان عمرش زخمهای پنجگانه حضرت عیسا بر بالای صلیب به نشانه پذیرفته شدن تلاشهایش بر بدن او ظاهر شد.
نلسون متن این نیایش را چنان زیبا یافت که درآغاز سخنرانیاش آن را قرائت کرد و نام سراینده آن را نیز گفت. در راه بازگشت به هتل، احساس گناه کرد: چه کسی تضمین میکرد این نیایش متعلق به سن فرانسیس باشد؟ از دوستانش پرسید، هیچ کدام درباره آن متن چیزی نشنیده بودند. کنفرانس بعدی در شهر اورو پرتو برگزار شد.
نلسون در خانه یکی از ساکنان شهر مهمان شد. شب هنگام، پیش از خواب، نلسون به سراغ کتابخانه منزل رفت و به طور تصادفی کتابی را برداشت تا بخواند. کتابی از استاد ایتالیایی بود که در آن مراحلی را توضییح میداد که توسط سن فرانسیس آسیزی برای نوشتن آواز پرندگان طی شده بود.





