سالهای ۷۷ و ۷۸ بود، چپ مذهبی بعد از هشت سال در دوم خرداد هفتاد و شش به سرقدرت برگشته بود و اینبار بر طبل توسعه سیاسی میکوبید، دومین دلیل دعوای تاریخیشان هم با رفسنجانی بر سر همین بود که عالیجناب سرخپوش طرفدار توسعه اقتصادی بود و آنها دقیقن نقطه مقابل آن بودند. اولین دلیلشان هم بر سر ماجراهای سال ۶۷ و ۶۸ بود که در اواخرش منجر به کنارهگیری و حذف چپ مذهبی از قدرت شد.
دلم برایتان بگوید اگر آن شب سرد زمستانی در اواسط دهه هفتاد که عباس امیرانتظام اولین و قدیمی ترین زندانی سیاسی بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران برای چند روز مرخصی آمده بود را خاطرهتان باشد که با صدای امریکا مصاحبه کرد و از تجاوز به دختران باکره در زندان اوین گفت هیچ وقت نمیتوانید لرزهای که بر اندامتان افتاد را فراموش کنید. اینها را مینویسم تا بدانید ماجرای افشای تجاوز جنسی چیز تازهای نیست.
فقط اینبار نامه افشاگرانه کروبی به رییس مجلس خبرگان و تشخیص مصلحت نظام در مورد تجاوز به دختران و پسران زندانی سیاسی فاجعه را در ابعاد وسیعتر منتشر کرده است. قبلن خواص از عمق فاجعه خبر داشتند و حالا تمامی اقشار مردم.
از بد حادثه آن شب گوشم را چسبانده بودم به رادیو. عباس امیرانتظام از ماجرای تجاوز به دخترهای زندانی گفت. خوب من آنشب تا صبح نخوابیدم و به شكل باورنكردنی شبهای بعد، بد میلرزيدم. همیشه به آن حرفها فكر میكنم. همذاتپنداری با دخترهای 13-14 سالهای که اعدام شدند. این ماجرا تمام ابعاد یک تراژدی را داراست.
تصور کنید دختركوچولوهایی كه كار میفروختند، مادر ماکسیم گورکی را خوانده بودند و چپ شده بودند و باكره بودهاند. صبح آنروزی كه مادر و پدرشان میبایست به كسی كه دیشب دامادشان شده، پول تیر تیرباران صبح دخترشان را بدهند را تصور كنید، شما میگوييد تا ابد این پروندهها بسته میماند؟
بعضیها که دل در سرنگونی جمهوری اسلامی دارند الان بادی در غبغشان میاندارند و میگویند: در زمان اعدامهای سال ۶۷ امام خمینی در جریان بوده است. ولی خبری که من از آن روزهای خاکستری دهه شصت شنیدم با چیزی که آنها میگویند کاملن متفاوت است. خوب است شما هم آن چیزی که میدانم را بدانید. قضاوت با خودتان. البته سالها بعد تاریخ به درستی قضاوت خواهد کرد.
اگر بياد داشته باشيد، هنگام ترور اسدالله لاجوردی درسال 1377 در بازار تهران زمزمههايی در نشريات و محافل سياسی آن روزها از سوی جريان دوم خرداد و از جمله سعيد حجاريان و مجيد انصاری پيچيد که لاجوردی يکبار در آستانه بازداشت و غضب آيت الله خمينی قرار گرفته بود. همان زمان از سوی نيروهای خط امام سابق که آن روزها جماعتشان به دوم خردادی مشهور شده بودند ماجرايی در جلسات خصوصی و محافل بازگويی شد که البته با نگاهی دوباره به اسناد و اطلاعات موجود صداقت آن به يقين معلوم میشود که گوشههايی از آن را با هم مرور میکنيم .
آيت الله خمينی در خلال سالهای 1365 و 1366 دو حمله شديد قلبی را متحمل شده بود. دکتر فاضل و دکتر افشار و همچنين دکتر ناصر سيم فروش اطبای مخصوص ايشان هر گونه استرس و فشار و همچنين صحبت کردن طولانی را برای وی خطرناک توصيف کرده بودند. البته ايشان توان انجام آنرا هم نداشتند، شما کتاب صحيفه نور (مجموعه سخنرانی ها و پيامهای آيت الله خمينی) را نگاه که بکنيد میبينيد که تمام سخنرانیهای ايشان بعد از حمله توام مغزی و قلبی ايشان در نيمه 1366بيشتر از پنج تا ده دقيقه نبوده است.
بعد از اين اتفاق اکبر هاشمی رفسنجانی و سيد احمد خمينی هر دو در جماران در دفتر امام مانع از هرگونه ديدار و يا جلسه مستقيمی با وی میشدند و حتا نزديکترين اعضای دفتر نيز از جمله مجيد انصاری و يا آيت الله موسوی خوئينیها برای ديدار با پیر جماران با مشکل مواجه بودند. سيد احمد و رفسنجانی با ايجاد آن سد اعلام میداشتند که کارتان را بگویید ما خلاصه شدهاش را به امام می گویيم و نتيجه را به شما اعلام میکنيم. اينگونه بود که آیت الله خمينی عملن از بسياری از حواث آن روزها دور بود و يا اصلن اطلاعی نداشت و به واقع رهبر ايران در دو سال آخر عمر ایشان اين دو بودند.
در خلال قتل عامهای زندانيان که اوجش با ماجرای آيت الله منتظری توام شد، ری شهری نيز وارد گود شد و مانع از انتقال هر گونه ارتباط منتظری با خمينی گشت و زمينه را هر سه نفری با حذف منتظری از حکومت آغاز کردند که البته موفق هم شدند که اينرا نيز در کتاب خاطرات آيت الله منتظری نيز به تفصيل و مستند میتوانيم بخوانيد. در ايام قتل عامها و اعتراض آيت الله منتظری و همچنين تعدادی از نيروهای خط امامی همچون مجيد انصاری به عملکرد لاجوردی در زندان اوين که گاهن حتا در يک شبانه روز تعداد اعدامها به صد تن میرسيد، مجيد انصاری مصمم میشود موضوع را به اطلاع امام خمينی برساند.
به جماران میرود که سيد احمد و رفسنجانی مانع ديدار میشوند و میگويند به امام اطلاع میدهيم (که البته از اين کار نيز عملن سر باز میزنند) تا اينکه نهايتن مجيد انصاری در نيمههای شب، هنگاميکه پیر جماران در ايوان منزل قصد خواندن نماز شب داشته از غفلت پاسداران اطراف وی استفاده کرده و موضوع را به اطلاع ایشان میرساند و میگويد همين امروز بيش از دويست نفر را لاجوردی در اوين اعدام کرده است.
آنهم به بدترين وجه ممکن و ماجرای کشتن يک زن را شرح میدهد که شيلنگ آب را به پشت وی فرو کرده و پس از ترکيدن رودههايش او کشته شده است. مجيد انصاری میگويد بعد از اين گفتگو امام خمينی سجاده نماز را جمع کرد و به انصاری میگويد قلم و کاغذ بياور. اين از نماز شب هم واجبتر است و فرمان تحقيق از زندان اوين و بازداشت لاجوردی و محاکمه وی را مینويسد.
انصاری (در اين دوران ریيس سازمان زندانها است) فردايش به اوين میرود و به فرمان پیر و مراد خود تحقيق از کميت و کيفيت اعدامها را آغاز میکند و حکم بازداشت لاجوردی را از سوی رهبر کبیر انقلاب به اطلاع وی میرساند. پس از اين ماجرا ری شهری، رفسنجانی، خ و محسن رفيقدوست به جماران میروند و سيد احمد و ری شهری، رفسنجانی و خ عمامههايشان را بر میدارند و جلوی آیت الله خمينی میگذارند و میگويند با اين کار ديگر آبرويی برای ما و نظام نمیماند و ما کنار میکشيم.
رفيقدوست (ریيس وقت کميتههای انقلاب) اعلام میکند که اين کار شکاف بزرگی در جبههها ايجاد میکند و عملن نظام ساقط میشود و امام خمينی را مجاب میکنند از بازداشت لاجوردی و محاکمه وی صرفنظر کند و اعدامها را بسيار محدود میشمارند و حرفهای انصاری و موسوی خوئينیها و … را توطئه منتظری و باند سید مهدی هاشمی برای سرنگون کردن وی میخوانند.
با اين کار و البته اعتمادی که امام خمينی به آنها داشته مانع از هر گونه تماس نزديک طيف انصاری و ديگر نيروهای خط امامی با وی میشوند. حکم را پس میگيرند و البته هاشمی با ترفندهای ديگر نيز مانع از هرگونه اقدام افرادی مثل موسوی تبريزی و مجيد انصاری و موسوی خوئينیها (دادستان وقت) در دستگاه قضائی و از جمله دادستانی و زندان اوين میشود .
اين روايت و ماجرا را بسياری از زبان آيت الله موسوی خوئينیها و مجيد انصاری شنيدهاند و حتا کوتاه شدهاش را يکبار نشريه عصر ما ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی در دوران اصلاحات هم منتشر کرده است.





