تبليغاتX
گردباد - باتوم درد دارد، تحقیر ندارد

گردباد

حمیدرضا علاقه‌بند

هدف اونا که برای ما مهم نیست، هدف ما برای ما مهم است، شاه و ساواک هم رفیق سرخ را به بی‌دادگاه طاغوت آوردند تا تحقیرش کنند، ولی او مرد و مردانه ایستاد از عقیده‌اش دفاع کرد حالا کی تحقیر شد؟ شاه یا رفیق ما؟ انقلابی بودن یعنی ضد هرچی فعل، مفعول، قافیه، فرم و محتوا.

لیبرالیست‌ها می‌گویند: به خاطر عقیده‌ات زنده بمان و زندگی کن، مثل اینه که می‌گویی: باتوم خوردن تحقیر دارد. حالا شما بگو فرم و محتوا. ایضن خیلی فرق است بین کشته شدن به خاطر آرمان با اسبی که پایش چلاق شده، زمین‌گیر شده و ماشه را می‌چکونند توی سرش تا خلاصش کنند. بین اینا خیلی فرق است. مردن با مردن فرق دارد. یکی توی رختخواب می‌میرد یکی زیر  آسمان.

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیافتاده‌ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را، مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای جان، چرا من بخواهم دنبال کلمه‌ها بگردم، رامشان کنم تا بیا‌رمشان تا بی‌آرام‌شان تا برای سپینود بنویسم که باتوم تحقیر ندارد، تا وقتی فریدون مشیری اینگونه شاد و غزل‌خوان، سرمست و رجزخوان انتهای کلام را جاری کرده است. روحش شاد او که در گوشه زندان سرنوشت جان داد ولی سر را به تازیانه خم نکرد. افسوس بر دو روزه هستی نخورد و زاری براین سراچه ماتم نکرد.

ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ زبندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را

این شعر که برایتان آشنا است، این را که دیگر گردباد نگفته، فریدون مشیری عزیز فرموده. از گلوله هم حرف نمی‌زند می‌گوید: تازیانه که روی دیگر باتوم است همان که مدرن‌تر است، امروزی‌تر است. پرسیده‌اید: این نوع تفکر شما قصد دارد مرا که باتوم نخورده‌ام شرمنده کند؟ نه من نمی‌شوم. مطمئن باشید. فریدون مشیری جایی در شعر اسیر / انتشارات مروارید، گزینه اشعار، صفحه ۵۴، چاپ اول ۱۳۶۴ می‌فرماید: آسوده یکنفس زده باشم حرام من، شاعر آسودگی را حرام می‌داند، تازیانه نخوردن را حرام می‌داند.

ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گریخت؟
من راهِ آشیان خود از یاد برده‌ام
یکدم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده‌ام

حالا اگر به جای اینکه از شما سوال کنم باتوم خوردی؟ گفته بودم باتوم نخوردن حرام است، و باتوم خوردن عین رستگاری است معلوم نبود چی می‌گفتید. گفته‌اید که می‌خواهید به خاطر تعطیلی که چسبیده به شانزدهم آذر از مدرسه دخترتان مرخصی بگیرید تا به تهران بیایید تا باتوم بخورید، درگوشی بهتان می‌گویم روز ۱۶ آذر که در تاریخ آن را با خون نوشتن مواظب باشید چون این‌جا دیگر فقط حراج پنجه بوکس، اشک‌آور، باتوم و شلاق نیست. از سال ۱۳۳۲ به این‌ور در این روز با گلوله از مهمانان پذیرایی می‌کنند، بالاخره روز دانشجو است و شیرینی‌ها مزه خون می‌دهد.

| لينک ثابت |  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:53    |