امروز دوم خرداد است و فردا سوم خرداد. میخواستم از امروز و فردا بنویسم.
از دوم خرداد ۱۰ سال پیش و از سوم خرداد ۲۵ سال پیش. از روزهایی که مردم کشورم آنها را به وجود آوردند.
از حماسهها و رشادتهایی که هیچ وقت نمیشود فراموششان کرد. میخواستم از شادی و خوشحالی آن دو روز بنویسم.
از اینکه دوم خرداد ۱۳۷۶ چقدر شاد بودیم. از سوم خرداد ۱۳۶۱ که پدرها و مادرهایمان چقدر شاد بودند. چه بر سرمان آمد که نمیتوانیم از شادی گذشتهمان حرف بزنیم؟
چه اتفاقی افتاده که نمیگذارد این دو روز را گرامی بداریم؟ کدام آمری این گونه به جنگ ما آمده است؟ دوم خرداد و سوم خرداد به هیچ کس غیر از این مردم تعلق ندارد. و مردم سرزمین من چقدر مظلوم هستند. سالها پیش امیرعباس هویدا نخستوزیر پیشین ایران بارها به این نکته اشاره کرده بود. به مظلوم بودن ملت ایران.
آقای احمدی مقدم، فرمانده امنیت کشور، خیلیها به شما میگویند سردار. ولی من نمیگویم. میدانید چرا؟ چون من به محمد بروجردی میگویم سردار. به محمد جهانآرا میگویم سردار. سرداران بیسر من آن روزها عاشقترین بودند مردان میدانهای مین بودند. آنها با دشمن مردم در جنگ بودند نه با مردم. آنها به دفاع از ملت جانشان را دادند و شما؟ آقای احمدیمقدم اگر روز داوری در کار باشد جواب سرداران مرا چه خواهید داد؟
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من / از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم


